دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٩٨ - یک پیاده و هشت سواره
پس از آن که پیامبر اسلام صلّی اللّه علیه و آله از توطئه سران قریش
نجات یافت و به مدینه منوّره هجرت نمود، امام علی بن أبی طالب علیه السلام
نیز به همراه چهار زن به نام های فاطمه [١] و تعدادی دیگر از مردان و زنان
مسلمان عازم مدینه شدند.
به مشرکین و سران قریش خبر رسید که حضرت علی
علیه السلام آشکارا در حال خروج از مکّه و ملحق شدن به پسر عمویش، رسول خدا
می باشد، به همین جهت هشت نفر اسب سوار مجهّز و مسلّح را روانه کردند تا
او و همراهانش را برگردانند.
هنگامی که حضرت از آمدن اسب سواران آگاه شد، دستور داد تا قافله اش متوقّف شده و در گوشه ای پناه گیرند،
و
آن گاه که اسب سواران نزدیک شدند، حضرت یک تنه و پیاده، شمشیر به دست گرفت
و به سوی آن ها حرکت کرد تا آن که مقابل یکدیگر قرار گرفتند، اسب سواران
فریاد کشیدند: آیا گمان داری که می توانی از چنگال ما رهائی یابی؟ تو و
همراهانت باید برگردی.
حضرت بدون هیچگونه احساس ترس و واهمه ای، با آرامی فرمود: اگر برنگردم، چه می کنید؟
گفتند:
یا بر می گردی؛ و یا تو را با ذلّت و خواری بر می گردانیم و ناگاه به سوی
قافله یورش آوردند؛ و چون حضرت جلوی آن ها را گرفت، یکی از آن ها به نام
جناح، با شمشیر به طرف حضرت حمله کرد و با این که حضرت بسیار جوان و هنوز
در جنگ و نزاعی شرکت نکرده بود همانند یک مرد با تجربه جنجگو خود را نجات
داد، و با شمشیر خود ضربه ای بر شانه جناح زد.
و چون خواست که از خود
دفاع کند، حضرت شمشیر دیگری بر او وارد ساخت به طوری که همه افراد شگفت زده
شدند که چطور یک نوجوان پیاده و بی تجربه به تنهائی در مقابل افراد قوی و
سواره مسلّح، استقامت می نماید.
و حضرت علی علیه السلام توانست در آن موقعیت یکی از آن ها را هلاک کند.
پس از لحظه ای آرامش و سکوت، گفتند: یا علی! آرام باش و به مکّه برگرد.
حضرت فرمود: من باید به راه خود ادامه دهم و به پسر عمویم، رسول خدا ملحق شوم، حال هرکس که می خواهد خونش ریخته شود، نزدیک بیاید.
در
همین حال اسب سواران با افسردگی و نا امیدی برگشتند؛ و حضرت علی صلوات
اللّه علیه پیروزمندانه به همراه زنان و دیگر همراهان، راه خویش را به سوی
مدینه ادامه دادند. [٢] .
پی نوشت ها:
(١) حضرت فاطمه زهراء، فاطمه بنت اسد، فاطمه بنت زبیر، فاطمه بنت حمزة بن عبدالمطّلب.
(٢) أعیان الشّیعه: ج ١، ص ٣٧٦ و ٣٧٧.