دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٩٧ - مدح علی در حضور معاویه
معاویه از بزرگترین دشمنان امیرالمؤمنین علی علیهالسلام است، و پیوسته
در کنار پدرش «ابوسفیان» با نیروی اسلام جنگیده، و سرانجام در «فتح مکه» که
سال هشتم هجرت بود، به ناچار «اسلام» را پذیرفته، ولی در باطن کفر خود را
حفظ کرده بود.
او و همفکرانش در پیفرصت مناسب بودند، که اهداف کفرآمیز
خویش را پیاده نمایند، وقتی از سوی عمر بن خطاب به فرمانداری شام منصوب
گشت، بود تدریج باطن خود را ظاهر ساخت و مردم را با نیرنگ خاصی بر ضد اسلام
واقعی به جنگ کشانید. [١] .
معاویه چون از جنگها هدفی جز دنیا نداشت، با خود میگفت:
«سرانجام
کدامیک از من و علی زودتر از دنیا خواهیم رفت؟» و مرتب با کابینه خود این
فکر را تکرار میکردند، روزی او گفت: من میتوانم بدانم که من زودتر
میمیرم یا علی بن ابیطاب! و تنها وسیلهام وجود خود علی علیهالسلام است؛
زیرا وی تمام علوم دنیا را میداند، و از هر چه تا روز رستاخیز اتفاق
میافتد خبر میدهد!!
بدین منظور از سه نفر را به «کوفه» فرستاد، و به
آنان تعلیم کرد در سه وقت متفاوت وارد آن شهر شوند، و به یک صورت و با
سازماندهی مشابه دست به شایعه بزنند و بگویند: معاویه مرده است، سرانجام
علیهالسلام خبر میدهد که من و یا او کدامیک زودتر میمیریم!
مأموران
معاویه به همان طریق وارد کوفه شدند، و امیرالمؤمنین علی علیهالسلام اظهار
داشت: این شایعات بیاساس است، و از نقشههای خود معاویه است، او بر شما
مسلط میگردد... [٢] .
علی علیهالسلام شهادت رسید، و معاویه به شام و
عراق و حجاز مسلط گشت، و زمام امور مسلمانان را به دست گرفت، و سعی کرد
فضائل علی علیهالسلام را از تاریخ اسلام محو کند، ولی مقدر نشد، حتی آنان
که در زمان خود علی علیهالسلام به دربار معاویه فرار میکردند، و یا
اضطرار امور باعث آمدن آنان میگشت، معاویه از آنها میخواست که به علی
علیهالسلام بد بگویند، ولی نتیجه معکوس میگرفت، زیرا خود معاویه و
فراریان به دربارش همه و همه لب به مدح علی میگشودند، که نمونههایی را
ذیلا ملاحظه میفرمایند:
پی نوشت ها:
(١) «ما اسلموا و لکن استسلموا و اسروا الکفر فلما وجدوا اعوانا علیه اظهروه یعنی آنان مسلمان نشدند، بلکه با اجبار و کراهت خود را به اسلام زندند، و بدین وسیله کفر باطنی خود را پوشاندند، هنگامی که نیرو پیدا کردند، کفر خود را آشکار ساختند. نهجالبلاغه فیض نامه١٦ ص٨٦٢ ،ابن ابیالحدید ج١٥ ص١١٤ و١٧٤.
[٢] محجة البیضاء ج٤ ص ٢٠٢ بحارالانوار ج٣٣ ص٢٧٩.