دانشنامه امام علی علیه السلام - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٢٠ - سوالات قیصر
از جمله پاسخهای حضرت امیر به سوالات قیصر که کتبا از عمر پرسیده و او
پاسخش را ندانسته و از آن حضرت (ع) کمک خواسته بود. این چندتاست:
(چیزی
که از هر طرف، دهان است آتش است؛ و چیزی که همهاش پاست، آب است؛ و چیزی
که همهاش چشم است، آفتاب است؛ و چیزی که همهاش بال است باد است؛ تا اینکه
فرمود چیزی که تنها یک بار از جای خود کوچ نمود کوه طور است، هنگامی که
بنی اسرائیل نافرمانی پروردگار نمودند؛ و کوه طور بین بنی اسرائیل و سرزمین
مقدس واقع شده، پس خداوند قطعهای از آن جدا نموده برایش دو بال از نور
قرار داده بر بالای سر آنان قرار گرفت، که خداوند در قرآن کریم میفرماید:
(و اذ نتقنا الجبل فوقهم کانه ظلة و ظنوا انه واقع بهم). [١] .
و به یاد آرند یهودان آنگاه که بر اسلافشان کوه طور! مانند قطعه ابر بر فراز آنها برانگیختیم که پنداشتند فرو خواهد افتاد بر آنها.
و
اما درختی که صد سال راه سایه آن طول دارد، درخت طوبی است، و آن سدره
المنتهی است در آسمان هفتم که اعمال بنی آدم به آن منتهی می شود و از
درختان بهشتی است، و هیچ قصر و خانهای در بهشت نیست مگر این که شاخهای از
درخت طوبی در میان آن آویزان است، و مانند آن در دنیا خورشید است که اصل
آن یکی بوده و نور آن در همه جاست.
و اما درختی که بدون آبیاری روییده
شده، درخت یونس است که آن از معجزات اوست و خداوند می فرماید: وانبتنا علیه
شجره من یقطین؛ [٢] و رویانیدیم بر بالای یونس، درختی از کدو.
و اما خوراک بهشتیان، مانند آن در دنیا جنین است در شکم مادر که از راه ناف، تغذیه نموده و چیزی از او دفع نمیشود.
و
اما اجتماع غذاهای رنگارنگ در یک ظرف برای بهشتیان؛ مانند آن در دنیا مثل
تخم است که در آن دو رنگ مختلف سفید و زرد وجود داشته و با هم مخلوط
نمیشوند.
و اما دختر جوانی که از میان سیب خارج میشود، مثل آن در دنیا کرم است که سالم از میان سیب بیرون میآید. [٣] .
به
همین مناسبت نقل میشود: تنوخی در کتاب نشوار المحاضره [٤] در باب
اصابتهای منجمین؛ از پدرش نقل کرده که میگوید: روزی نزد موفق بودم که او
ابومعشر و منجم دیگری را که نامش را گفته و من فراموش کردهام به نزد خود
فراخواند و سیبی در آستین گرفت و از آنان پرسید چه چیز در آستین دارم؟
منجم
دیگر پس از نگاه در اسطرلاب و گرفتن طالع و مقداری فکر، گفت: از
میوههاست، و ابومعشر گفت: از جنس حیوان است. موفق به آن دیگری گفت: درست
گفتی و به ابومعشر گفت: خطا کردی و سیب را از آستینش بیرون انداخت.
ابومعشر
در شگفت شده مجددا ساعتی در اسطرلاب نظر افکنده و آنگاه سیب را برداشته آن
را قاچ نمود ناگهان دید درون آن کرم است پس گفت: منم ابومعشر.
موفق از این صحت حدس آنان تعجب نموده برای هر دو دستور جایزه داد.
پی نوشت ها:
(١) سوره اعراف، آیه ١٧٠.
(٢) سوره صافات آیه ١٤٦.
(٣) تذکره سبط بن جوزی، ص ٨٥.
(٤) نشواره المحاضره، ج ٢، ص ١٧١ (چاپ بیروت).