اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٢ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
و تعرض انواع مكروه و اسباب تلف نفس از سباع و قطاع الطريق و غير آن ايثار ميكنند و در اغلب احوال با مقاسات اين اهوال خائب و خاسر ميمانند و بندامات مفرط و حسرات مهلك كه مستدعى قطع انفاس و قلع ارواح بود مبتلا ميگردند و اگر بر چيزى از مطالب ظفر مييابند آسيب زوال و انتقال در عقب است و ببقاى آن وثوقى و استظهارى نه چه مواد آن از امور خارجى و اسباب عرضى فراهم آمده است و خارجيات از حوادث سلامت نيابد و طوارق زمانه را بدو تطرق بود و خوف و اشفاقى و تعب نفس و خاطرى كه در مدت بقا بسبب محافظه طارى ميشود خود نامتناهى باشد و اگر طالب اين نوع پادشاهى با يكى از خواص و مقربان حضرت او بود انواع مكاره و شدايد در باب او تضاعف پذيرد و علاوه مزاحمت اضداد و منازعت حساد چه از دور و چه از نزديك با شدت حاجت بكثرت مواد و مؤنات كه در اصلاح خدم و حشم و رعايت جوانب اولياء و اعداء ضرورى باشد مضاف شود و معذلك استرداد و اعتراض و نسبت بتقصير و عيب از نزديكان و متصلان كه بر ارضاى يكى از ايشان قادر نبود تا بارضاى همه جماعت چه رسد بر تواتر و توالى متصل و پيوسته از اخص الخواص بل از اولاد و حرم و ديگر حواشى و خدم استماع كلماتى كند كه از صعوبت و شدت و تهيج غيظ و غضب و عدم تمكن از اظهار و تشفى بسبب رعايت مصلحت مرك بآرزو خواهد و با اين جمله از تحاسد و تنازع اعوان و انصار و مكايدات اعداء و مواطات اضداد بر جان ناايمن بود.
و چندانكه زيردستان و جنود در تزايد باشند دل مشغول بكار ايشان و حفظ تربيت و وجوه ارزاق در زيادت بود چه آنقوم بهيچ مؤنت كفايت ناكرده بقصد مزيد فكر و حيرت و كراهت او ميشود و چنين كس اگر چنين در تصور خلق توانگر و بينياز بود اما در حقيقت از همه كس درويشتر باشد چه درويشى عبارت