اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢٠ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
آنحال سبب فساد فاضلان مبرز و ماده غوايت عالمان مستبصر شده باشد تا بجوانان مستعد و متعلمان مستر شد چه رسد و سبب آنست كه محبت لذات بدنى و شوق به راحات جسمانى در طبيعت انسانى مركوز است از جهت نقصاناتى كه بحسب جبلت اول در او مفطور شده است و اگر نه سبب زمام عقل و قيد حكمت بودى كافه نوع انسان باين بلا مبتلا شدندى و اقتصاد افاضل و قناعت سعدا و اماثل بر مقدار ضرورى متمشى نگشتى و بايد دانسته باشد كه مؤانست دوستان حقيقى و مداخله با ياران موافق در مزاح مستعذب و حكايت مستطاب و فكاهت محمود كه مستدعى لذت باشد مباح و مرخص بود بر وجهى كه مقدر آن عقل باشد نه شهوت و از حد توسط بدرجه اسراف يا بمرتبه نقصان نه انجاميده بود تا داخل نباشد در آنچه از آن احتراز فرموديم چه انسباط را نيز مانند ديگر اخلاق دو طرف بود يكى بجانب افراط و بسمت مجون و خلاعت و فسق موسوم و ديگرى بجانب تفريط و بتعريف ندامت (بت) و عبوست و تندخوئى معروف و مذموم و مرتبه وسط كه بر شرايط اعتدال مشتمل بود بشاشت و طلاقت و حسن عشرت مشهور باشد و استحقاق اسم ظرافت بر صاحب اين رتبه مقصور از اسباب حفظ صحت نفس التزام وظايف افعال حميده بود چه از قبيل نظريات و چه از قبيل عمليات بروجهى كه روز بروز نفس را بخروج از عهده وظيفه از هريكى مؤاخذه ميكند و اخلال و اهمال آن بهيچوجه جايز نشمرد و اين معنى بجاى رياضت بدنى است در طب جسمانى و مبالغه اطباى نفس در تعظيم امر اين رياضت از مبالغه اطباى بدن در تعظيم نفع آن رياضت بيشتر باشد چه نفس چون از مواظبت نظر معطل شود و از فكر در حقايق و خوض در معانى اعراض كند ببله و بلادت گرايد و مواد خيرات عالم قدس از او منقطع شود و چون از حليه عمل عاطل گردد و با