اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٧ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
تمتع از مشابهت اطعمه بيكديگر در سد حاجت بيشتر است تا همچنانكه قبيح شمرد كه كسى طعامهاى لذيذ ساخته و پخته در خانه خود بگذارد و بطلب آنچه سورت جوع او بنشاند بدر خانها دريوزه كند، قبيح شمرد كه از اهل حرمت و جفت حلال خود تجاوز كند و باختداع ديگر زنان مشغول گردد و اگر هواى نفس در باطن او شمايل زنى كه در زير چادر بر او بگذرد و مزين گرداند تا از مباشرت و معاشرت او فضل لذتى تصور كند عقل را استعمال نمايد و بباطل و خديعت اين خيال مغرور نشود كه بعد از تفحص و تفتيش بسيار ديده باشد كه از زير معجر تباهترين صورتى و زشتترين هيكلى بيرون آمده باشد و در اكثر احوال آنچه در حباله تصرف او بود بتسكين شهوت وفا بيشتر از آن كند كه آنچه در طلب او سعى و جهد بذل افتد اگر متابعت حرص كند از هر هيئتى كه در حجاب استار بود و از نظر او ممنوع چندان حسن و جمال و غنج و دلال در ضمير او تصور كند كه روزگار در طلب آن متنغص گرداند و بتجربه و اعتبار ديگران كه همين ظن در حق ايشان سبقت يافته باشد و بعد از كشف قناع بر ظهور تزوير و احتيال ايشان اطلاع يافته التفات ننمايد تا بحديكه اگر در همه عالم فى المثل يك زن بيش نماند كه از استمتاع او محروم بود گمان برد كه او را لذتيست كه مثل آن لذت در ديگران مفقود است و بر تحصيل ذوقى از مايده جمال و چندان حرص و حيله استعمال كند كه از مصالح دو جهانى ممنوع شود و اين غايت حماقت و نهايت ضلالت باشد و كسى كه نفس را از تتبع هوى احتما فرمايد و بقدر مباح قناعت كند از اين تعب و مشقت كه مستتبع چندين رذيلت است عافيت يابد.
و تباهترين انواع افراط عشق بود و آن صرف همگى همت باشد بطلب يك شخص معين از جهة سلطان شهوت و عوارض اين مرض در غايت