اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٥ - فصل دهم در معالجه امراض نفس و آن بر ازاله رذايل مقدر بود
مذموم خوفى است كه از جهل لازم آمده است.
و اما اگر كسى باشد كه بضرورت مرك متنبه شود و آرزوى بقاى ابدى نكند ليكن از غايت امل همت بر درازى عمر بقدر آنچه ممكن باشد مقصور دارد او را تنبيه بايد كرد بر آنكه هركه در عمر دراز رغبت كند در پيرى رغبت كرده باشد و لامحاله در حال پيرى نقصان حرارت غريزى و بطلان رطوبت اصلى و ضعف اعضاى رئيسه حادث شود و قلت حركت و فقدان نشاط و اختلال آلات هضم و سقوط آلات طحن و نقصان قوا چون غاذيه و خدام چهارگانه او به تبعيت لازم آيد و امراض و آلات عبارت ازين احوال است و بعلاوه موت احباء و فقد اعزه و تواتر مصايب و تطرق نوائب و فقر و حاجت و ديگر انواع شدت و محنت هم تابع اين حالت افتد و خائف ازين جمله در مبدأ امل كه بدرازى عمر رغبت مينموده اين احوال بوده است كه بآرزو ميخواسته و انتظار امثال اين مكاره ميداشته.
و چون يقين او حاصل آيد كه مرك مفارقت ذات و لب خلاصه انسان است از بدن مجازى عاريتى كه از طبايع اربعه بطريق توزيع فراهم آوردهاند و روزى چند معدود در حباله تصرف او داده تا بتوسط آن كمال خويش حاصل كند و از مزاحمت مكان و زمان برهد و بحضرت الهيت كه منزل ابرار و دار القرار اخيار است پيوندد و از مرك و استحاله و فنا ايمن شود همانا ازين حالت زياده استشعارى بخود راه ندهد و بتعجيل و تأخيرى كه اتفاق افتد مبالات نكند و باكتساب شقاوت و ميل بظلمات برزخ كه غايت آن دركات دوزخ و سخط باريتعالى عز اسمه و منزل فجار و مرجع اشقيا و اشرار باشد راضى شود و هو المستعان
و اما امراض قوت جذب هرچند از حيز حصر متجاوز باشد اما