اخلاق ناصري - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٢١ - فصل نهم در حفظ صحت نفس كه آن بر محافظت فضايل مقصور بود
كسل الفت گيرد بهلاكت نزديك شود چه اين عطلت و تعطيل مستلزم انسلاخ از صورت انسانى است و رجوع برتبه بهايم و انتكاس (سرنگون شدن) حقيقى اين است نعوذ باللّه منه.
اما چون طالب نوآموز ارتياض بامور فكرى و ملازمت علوم چهارگانه عادت كند با صدق الفت گيرد و مؤنت نظر و رؤيت را سبك شمرد و با حق مستأنس شود و طبعش از باطل و سمعش از دروغ متنفر گردد تا چون بدرجه كمال نزديكتر شود و بنظر دقيق بمطالعه حكمت پردازد و بر مستودعات و ذخاير و اسرار و غوامض آن علم ظفر يابد بدرجه اقصى برسد و اگر اين طالب در علم و براعت يگانه روزگار و سرآمد اقران شود بايد كه عجب او بعلم خويش او را از مواظبت بر وظيفه معتاد و طلب زيادت منع نكند و با خود مقرر دارد كه علم را نهايت نيست
و فوق كل ذيعلم عليم و بايد كه در معاودت درس او را آنچه مكشوف شود غفلت نورزد و بتكرار و تذكار او را ملكه كند كه آفت علم نسيانست و سخن حسن بصرى را بهروقت ياد كند كه اقدعوا هذه النفوس فانها طليعة و حادثوها فانها سريعة الدثور.
چه اين كلمات با قلت حروف و غايت فصاحت و استيفاء شرايط بلاغت مشتمل است بر فوايد بسيار و بايد كه حافظ صحت نفس را مقرر بود كه نعمتهاى شريف و ذخاير عظيم و مواهب نامتناهى را محافظت ميكند و كسيكه بىبذل اموال و تجشم مشقتها و تكلف مؤنتها بچندين كرامت و نعمت مخصوص شود
پس باعراض و اغماض و تكاسل و تغافل آنرا بباد دهد و عارى و خالى بماند بحقيقت مغبون و ملوم باشد و از رشد و توفيق بىبهره و محروم خاصه كه مىبيند كه طالبان نعمتهاى عرضى و خاطبان فوايد مجازى چگونه تحمل مشاق سفرهاى دور و قطع بيابانهاى مخوف و عبره كردن درياهاى مضطرب