گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٦٩
٩٠١.نثرالدرّ ـ به نقل از اَنَس ـ من گفتم : با يك دسته گلْ تحيّت دادن ، اين قدر نمى ارزد كه بِدان ، آزادش كنى ! فرمود: «خداى بزرگ بِشْكوه، ما را چنين پرورده است. فرموده است: «و چون به شما تحيّت (شادباش) گفته شد ، با بهتر از آن ، يا با مانند آن، پاسخ دهيد» [١] ، و بهتر از آن [تحيّت او]، آزادى اش بود» . [٢]
٢ / ٣
مهربانى در برابر ناسزاگويى
٩٠٢.تاريخ دمشق ـ به نقل از عصام بن مُصطَلَق ـ : به كوفه وارد شدم و به مسجد رفتم. ديدم كه حسين عليه السلام در آن جا نشسته است . از شكل و شمايلِ او خوشم آمد . گفتم : تو پسر ابو طالبى ؟ فرمود : «آرى» . حسدى كه در درون به او و پدرش داشتم ، مرا بر انگيخت و به او و پدرش ، به تندى ناسزا گفتم . با عطوفت و مهربانى به من نگريست و فرمود : «آيا تو اهل شامى ؟» . گفتم : آرى . اين ، خوىِ بد ماست . چون پشيمانى ام از اين افراطكارى آشكار شد ، به من فرمود : « «امروز ، سرزنشى بر شما نيست . خدا ، شما را مى آمرزد» . [٣] براى برآوردن نيازهايت ، نزد ما بيا ، كه ما را آن
[١] سوره نساء : آيه ٨٦ . [٢] كُنتُ عِندَ الحُسَينِ عليه السلام ، فَدَخَلَت عَلَيهِ جارِيَةٌ بِيَدِها طاقَةُ رَيحانٍ فَحَيَّتهُ بِها ، فَقالَ لَها : أنتِ حُرَّةٌ لِوَجهِ اللّه ِ تَعالى . فَقُلتُ : تُحَيّيكَ بِطاقَةِ رَيحانٍ لا خَطَرَ لَها فَتُعتِقُها ؟! قالَ : كَذا أدَّبَنَا اللّه ُ جَلَّ جَلالُهُ ، قالَ : «وَإِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَآ أَوْ رُدُّوهَآ» فَكانَ أحسَنَ مِنها عِتقُها (نثر الدرّ : ج ١ ص ٣٣٥ ، نزهة الناظر : ص ٨٣ ح ٨) . [٣] سوره يوسف : آيه ٩٢ . اشاره به سخن يوسف عليه السلام به برادران خطاكار خويش است .