گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٦٥
٤٠٣.تاريخ الطبرى : بينديشم . او باز گشت تا با خيرخواهانش ، مشورت كند . با هيچ كس مشورت نكرد، جز آن كه او را [ از پذيرش اين كار ، ]باز داشت . حمزه پسر مُغَيرة بن شُعبه ـ كه خواهرزاده اش بود ـ ، آمد و گفت: اى دايى ! تو را به خدا سوگند مى دهم كه مبادا به سوى حسين ، حركت كنى و خدايت را نافرمانى كرده ، قطع رَحِم كنى! به خدا سوگند، اگر همه دنيا و زمين و دارايى هايش ، از آنِ تو باشد و از آنها دست بشويى، برايت بهتر است از آن كه خدا را ديدار كنى ، در حالى كه [ ريختن ]خون حسين عليه السلام را به گردن دارى ! عمر بن سعد به او گفت: بى گمان ، به خواست خدا ، اين كار را مى كنم . هشام مى گويد: عَوانة بن حَكَم ، از عمّار بن عبد اللّه بن يَسار جُهَنى ، از پدرش نقل مى كند كه گفت : بر عمر بن سعد ، وارد شدم . او فرمان يافته بود تا به سوى حسين عليه السلام برود . به من گفت: امير ( ابن زياد ) به من فرمان داده كه به سوى حسين بروم ؛ ولى من نپذيرفته ام . به او گفتم: كار درستى كرده اى . خدا ، هدايتت كند ! به گردن ديگرى بينداز . انجام نده و به سوى حسين ، مرو. از نزدش بيرون آمدم. كسى نزدم آمد و گفت: اين ، عمر بن سعد است كه مردم را براى حركت به سوى حسين ، فرا مى خوانَد . پس نزد او رفتم. نشسته بود و هنگامى كه مرا ديد، رويش را برگردانْد . دانستم كه تصميم به حركت و رويارويى با حسين عليه السلام گرفته است. لذا از نزدش بيرون آمدم. عمر بن سعد ، به سوى ابن زياد رفت و گفت: خداوند ، كارت را به صلاح دارد ! تو ، اين كار و عهد فرمان روايى را به من سپرده اى و مردم ، آن را شنيده اند. اگر صلاح مى بينى، آن را تنفيذ كن و كس ديگرى را از ميان بزرگان كوفه ، به سوى حسين ، روانه كن، كه من براى تو در جنگ ، سودمندتر و با كفايت تر از آنها نيستم. سپس ، تنى چند را نام بُرد .