گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٣
٤ / ١٣
فرستادن مال و جاسوس براى شناسايى محلّ مسلم بيرون آمدن نماينده امام حسين عليه السلام از مكّه تا شهادتش در كوفه
٣٠١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو ودّاك ـ : ابن زياد ، غلامش را كه مَعقِل نام داشت ، فرا خواند و به وى گفت: سه هزار درهم بگير و مسلم و يارانش را پيدا كن و اين سه هزار درهم را به آنان بده و بگو : با اين پول با دشمنانتان بجنگيد و خود را يكى از آنان نشان بده. اگر اين پول را به آنان بدهى ، به تو اعتماد و اطمينان خواهند كرد و كارهاى سرّى شان را از تو پنهان نمى كنند . صبح و شام با آنان رفت و آمد كن. مَعقِل ، پول را گرفت و نزد مسلم بن عَوسَجه اسدى (از قبيله بنى سعد بن ثَعلَبه) در مسجد اعظم آمد ، كه نماز مى خواند . از مردم شنيد كه مى گفتند : او براى حسين ، بيعت مى گيرد. نزد او آمد و نشست تا از نماز، فارغ شد. آن گاه گفت: اى بنده خدا ! من مردى شامى هستم و هم پيمان قبيله ذو كِلاع. خداوند به من ، محبّت اهل بيت و دوستانشان را عنايت فرموده است. اين ، سه هزار درهم است و مى خواهم با مردى از اهل بيت كه شنيده ام به كوفه آمده و براى پسر دختر پيامبر خدا ، بيعت مى گيرد ، ديدار كنم . من به دنبال ديدار او هستم ؛ ولى كسى را نيافتم كه مرا به سوى او راه نمايى كند و كسى محلّ او را نمى شناسد . اينك در مسجد نشسته بودم كه از مردم شنيدم كه مى گفتند : اين مرد با خاندان پيامبر ، آشناست . به نزد تو آمدم تا اين پول را بگيرى و مرا نزد آقاى خود ببرى تا با او بيعت كنم . اگر خواستى ، پيش از ديدار او ، از من بيعت بگير. مسلم بن عوسجه گفت: خداوند را سپاس گزار باش كه مرا ديدى . من هم خوش حالم كه تو به آنچه دوست دارى ، مى رسى. اميد است خداوند به وسيله تو ، خاندان پيامبر را يارى كند. البتّه از اين كه مرا پيش از استوارى كار ، شناختى ، ناراحتم ، از ترس اين طاغوت و قدرت او. آن گاه پيش از رفتن، از او بيعت گرفت و از او پيمان هاى سخت گرفت كه خيرخواه و روراست باشد و امور را پنهان كند. معقل نيز ضمانت داد. آن گاه به وى