گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٣
حُر ، پس از ايراد سخنانى هشياركننده و هشداربخش براى سپاه كوفه ، به صف دشمن حمله كرد تا به شرف شهادت، نائل آمد . ياران امام عليه السلام ، او را در حالى كه هنوز رمقى در تن داشت ، از صحنه نبرد ، بيرون آوردند و در برابر امام عليه السلام نهادند . سخنان امام عليه السلام بر بالين وى نيز ، بسيار قابل تأمّل است . ايشان، در حالى كه غبار از چهره او پاك مى كرد ، فرمود : أنتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ ، حُرٌّ فِي الدُّنيا وحُرٌّ فِي الآخِرَةِ . [١] تو حُر (آزاده) هستى ، همان گونه كه مادرت تو را ناميده است ؛ آزاده در دنيا و آخرت .
٤٥٧.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عَدىّ بن حَرمَله ـ : چون عمر بن سعد ، لشكر را آماده حمله كرد، حُرّ بن يزيد به او گفت: خدا ، تو را اصلاح كند ! آيا مى خواهى با اين مرد (حسين عليه السلام ) بجنگى ؟ عمر گفت : به خدا سوگند ، آرى ؛ چنان جنگى كه آسان ترين بخشِ آن، افتاده شدن سرها و قطع دست ها باشد ! حُر گفت: آيا هيچ يك از پيشنهادهاى او، شما را راضى نمى كند ؟ عمر بن سعد گفت: به خدا سوگند ، اگر كار با من بود، [ صلح ] مى كردم ؛ امّا فرمان روايت [ ابن زياد ]نپذيرفته است . راوى مى گويد : حُر ، آمد تا در جايى ميان مردم ايستاد . مردى از قبيله اش به نام قُرّة بن قيس ، همراهش بود. به او گفت: اى قُرّه ! آيا امروز ، اسبت را آب داده اى ؟ گفت: نه. گفت: مى خواهى كه آن را آب دهى ؟ قُره مى گويد: به خدا سوگند ، گمان بُردم كه او مى خواهد كناره بگيرد و در جنگ ، حضور نيابد و خوش ندارد كه من ، او را به هنگام اين كار ببينم و خبر آن را به فرمانده
[١] الملهوف : ص ١٥٩ .