گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٩٧
٤٣٠.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا سپس ، نماز صبح را با آنان خواند و آماده نبردشان ساخت . همچنين فرمان داد تا گودالى كه اطراف لشكرش كَنده بودند ، پُر از آتش شود تا تنها از يك سو با دشمن بجنگند . [١]
٤٣١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو مِخنَف ـ : حارث بن كَعْب و ابو ضحّاك ، از امام زين العابدين عليه السلام برايم نقل كردند كه : حسين عليه السلام به سوى يارانش بيرون آمد و به آنان ، فرمان داد كه چادرهايشان را به هم نزديك كنند و طناب هاى آنها را در هم بتابند و خودشان ، ميان چادرها قرار گيرند و تنها سمتى را كه دشمن از آن سو مى آيد ، باز بگذارند ... . همچنين ، عبد اللّه بن عاصم ، از ضحّاك بن عبد اللّه مشرقى برايم نقل كرده كه : ـ صبح عاشورا ـ خيمه ها را پشتِ سر خود قرار دادند و امام عليه السلام ، فرمان داد تا هيزم و نِيى را كه در پشت خيمه ها بود ، آتش زدند ، مبادا كه دشمنان ، از پشت ، به آنها حمله كنند . سپس حسين عليه السلام ، به جاى گودى كه در پشت خيمه ها قرار داشت و مانند جوى آبى بود ، هيزم و نِى آورد و در دلِ شب ، آن جا را به شكل خندق در آوردند و هيزم و نِى را در آن جا ريختند و گفتند : چون دشمن به ما حمله كرد و با ما درگير شد ، در اين جا ، آتش مى افكنيم تا از پشت سر ، بر ما وارد نشوند و تنها از يك سو با آنان بجنگيم . چنين كردند و سودبخش هم بود ... . عبد اللّه بن عاصم ، به نقل از ضحّاك مشرقى برايم گفت : هنگامى كه دشمنان به سوى ما روى آوردند و به آتش برافروخته هيزم و نِى نگريستند ـ همان آتشى كه در پشتمان برافروخته بوديم تا از پشتِ سر به ما حمله نكنند ـ ، يكى از سوارانِ غرق در
[١] ثُمَّ إنَّ الحُسَينَ عليه السلام أمَرَ بِحَفيرَةٍ فَحُفِرَت حَولَ عَسكَرِهِ شِبهَ الخَندَقِ ، وأمَرَ فَحُشِيَت حَطَبا ، وأرسَلَ عَلِيّا ابنَهُ عليه السلام في ثَلاثينَ فارِسا وعِشرينَ راجِلاً لِيَستَقُوا الماءَ ، وهُم عَلى وَجَلٍ شَديدٍ ... ثُمَّ قالَ لِأَصحابِهِ : قُوموا فَاشرَبوا مِنَ الماءِ يَكُن آخِرَ زادِكُم ، وتَوَضَّؤوا وَاغتَسِلوا ، وَاغسِلوا ثِيابَكُم لِتَكونَ أكفانَكُم . ثُمَّ صَلّى بِهِمُ الفَجرَ ، وعَبَّأَهُم تَعبِئَةَ الحَربِ ، وأمَرَ بِحَفيرَتِهِ الَّتي حَولَ عَسكَرِهِ ، فَاُضرِمَت بِالنّارِ ؛ لِيُقاتِلَ القَومَ مِن وَجهٍ واحِدٍ (الأمالى ، صدوق : ص ٢٢٠ ح ٢٣٩ ، بحارالأنوار : ج ٤٤ ص ٣١٦ ح ١) .