گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣
٣٤٨.أنساب الأشراف ـ به نقل از زبير بن خِرّيت ـ منزل ذات عِرق [١] ديدم كه به كوفه مى رفت. به من فرمود : «گمان مى كنى مردم كوفه ـ كه خورجينى از نامه هايشان نزد من است ـ چه مى كنند؟». گفتم: رهايت مى كنند. پس نرو. تو به سوى مردمى مى روى كه دل هايشان، با تو و دست هايشان، رو در روى توست. ولى او نپذيرفت . [٢]
٦ / ١٢
محمّد بن حنفيّه
٣٤٩.الإرشاد ـ در گزارش بيرون رفتن امام عليه السلام از مدينه ـ : حسين عليه السلام شب هنگام (شب يكشنبه ، دو روز مانده از رجب)، به سوى مكّه به راه افتاد و فرزندان، برادران، برادرزادگان و همه خانواده اش، جز محمّد بن حنفيّه ، همراه او بودند . محمّد بن حنفيّه ، چون دريافت كه ايشان آهنگ بيرون رفتن از مدينه را دارد و خودش هم نمى داند كه به كجا مى رود، به وى گفت: برادر! تو محبوب ترينِ مردم و گرامى ترينِ آنان در نزد منى و دلسوزى را براى هيچ يك از مردم ، جز براى تو ، نگاه نمى دارم و تو ، بِدان سزاوارترى. از بيعت با يزيد بن معاويه و از شهرها ، تا آن جا كه مى توانى ،
[١] ذاتِ عِرق ، ميقات عراقيان است و مرز ميان نجد و تهامه است (ر . ك : نقشه شماره ٣ در پايان همين جلد) . [٢] سَمِعتُ الفَرَزدَقَ قالَ : لَقيتُ الحُسَينَ عليه السلام بِذاتِ عِرقٍ وهُوَ يُريدُ الكوفَةَ ، فَقالَ لي : ماتَرى أهلَ الكوفَةِ صانِعينَ ؟ فَإِنَّ مَعي جَمَلاً مِن كُتُبِهِم ؟ قُلتُ : يَخذُلونَكَ ، فَلا تَذهَب ، فَإِنَّكَ تَأتي قَوما قُلوبُهُم مَعَكَ ، وأيديهم عَلَيكَ . فَلَم يُطِعني! (أنساب الأشراف : ج ٣ ص ٣٧٧ ، تاريخ الإسلام للذهبي : ج ٥ ص ١٠).