گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٩٩
٣٧٤.كشف الغُمّة ـ به نقل از فرزدق ـ : حسين عليه السلام در بازگشتم از كوفه ، با من ديدار كرد و فرمود: «اى ابو فِراس ! چه خبر؟» . گفتم: راست بگويم؟ فرمود: «راستى را مى خواهم». گفتم: دل ها با تو اند ؛ ولى شمشيرها با بنى اميّه ! و البته يارى ، از جانب خداست . فرمود : «مى بينم كه راست مى گويى . مردم ، بردگان ثروت اند و دين بر زبانشان بازيچه است ، تا جايى كه درآمد زندگى شان ، با دين ، افزايش مى يابد . بر گِرد آن مى چرخند و چون با سختى ها دچار آزمون شدند، دينداران ، اندك مى شوند». [١]
٧ / ١٤
ديدار بِشر بن غالب در ذاتِ عِرق
٣٧٥.الفتوح : چون حسين عليه السلام به ذاتِ عِرق رسيد ، در آن جا مردى از بنى اسد به نام بِشر بن غالب ، با او ديدار كرد . حسين عليه السلام به او فرمود : «مرد كدام قبيله اى ؟» . گفت: مردى از بنى اسد. فرمود : «از كجا مى آيى ، اى مرد اسدى؟» . گفت: از عراق. فرمود : «مردم عراق را چگونه پشتِ سر نهادى؟».
[١] لَقِيَنِي الحُسَينُ عليه السلام في مُنصَرَفي مِنَ الكوفَةِ ، فَقالَ : ما وَراءَكَ يا أبا فِراسٍ ؟ قُلتُ : أصدُقُكَ ؟ قالَ عليه السلام : الصِّدقُ اُريدُ . قُلتُ : أمّا القلوبُ فَمَعَكَ ، وأمّا السُّيوفُ فَمَعَ بَني اُمَيَّةَ ، وَالنَّصرُ مِن عِندِ اللّه ِ . قالَ : ما أراكَ إلّا صَدَقتَ . النّاسُ عَبيدُ المالِ ، وَالدّينُ لَغوٌ عَلى ألسِنَتِهِم ، يَحوطونَهُ ما دَرَّت بِهِ معايِشُهُم ، فَإِذا مُحِّصوا بِالبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانونَ (كشف الغمّة : ج ٢ ص ٢٤٤ ، الحدائق الورديّة : ج ١ ص ١١٣) .