گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٤
٤٥٧.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عَدىّ بن حَرمَله ـ برسانم . لذا به او گفتم: آبش نداده ام . مى روم تا به آن ، آب بدهم . از جايى كه حُر بود، دور شدم . به خدا سوگند، اگر مرا از قصد خود ، آگاه مى كرد، همراه او به سوى حسين عليه السلام مى رفتم . او كم كم به حسين عليه السلام نزديك شد . مردى از قبيله اش به نام مهاجر بن اوس ، به او گفت: اى ابن يزيد ! چه مى كنى ؟ مى خواهى حمله كنى ؟ حُر ، خاموش ماند و لرزه ، اندامش را گرفته بود. آن مرد به او گفت: اى ابن يزيد ! به خدا سوگند ، كار تو، مشكوك است ! به خدا سوگند، هرگز در هيچ جنگى، آنچه اكنون از تو مى بينم، نديده بودم . اگر از من مى پرسيدند كه شجاع ترين مردِ كوفه كيست ، از [ كنار نام ]تو نمى گذشتم . پس اين چه كارى است كه از تو مى بينم ؟ ! حُر گفت: به خدا سوگند، خود را ميان بهشت و دوزخ مى بينم و ـ به خدا سوگند ـ ، هيچ چيز را بر بهشت بر نمى گزينم، حتّى اگر تكّه تكّه و سوزانده شوم . سپس ، بر اسبش هِى زد و به حسين عليه السلام پيوست . حُر به حسين عليه السلام گفت: خدا ، مرا فدايت كند ، اى فرزند پيامبر خدا ! من ، همان كسى هستم كه تو را از برگشتن ، باز داشتم و چشم از تو برنگرفتم و همراهت آمدم تا تو را مجبور به نزول در اين جا كردم . به خدا سوگند ـ آن خدايى كه جز او خدايى نيست ـ ، هرگز گمان نداشتم كه اين گروه، پيشنهادهاى تو را نپذيرند و كار را به اين جا برسانند . به خود مى گفتم : چه اشكالى دارد كه در برخى امور ، از آنان ، اطاعت كنم تا آنان ، مرا بيرون رفته از اطاعتشان نبينند ؟ آنها نيز اين پيشنهادهاى حسين را مى پذيرند [ و كار به خوشى خاتمه مى يابد ] . به خدا سوگند ، اگر گمان هم مى كردم كه آنان ، پيشنهادهاى تو را نمى پذيرند، اين كارها را با تو نمى كردم . اكنون ، پيش تو آمده ام و پشيمان از آنچه كرده ام ، به درگاه خدا توبه مى كنم و با جانم ، تو را يارى مى دهم تا پيشِ رويت بميرم . آيا براى من ، توبه اى هست ؟ حسين عليه السلام فرمود: «آرى. خداوند ، توبه ات را مى پذيرد و تو را مى آمرزد. نام تو چيست»؟ گفت: من حُر ، پسر يزيد هستم . حسين عليه السلام فرمود : «تو حُر (آزاده) هستى، همان گونه كه مادرت ، تو را ناميده