گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٤
٣٨٩.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا : حسين عليه السلام در منزل رُهَيمه فرود آمد . عبيد اللّه بن زياد ، حرّ بن يزيد را با هزار سوار ، در پى او فرستاد. حُر مى گويد: وقتى از خانه ام بيرون آمدم تا به سوى حسين عليه السلام روانه شوم ، سه بار شنيدم كه: اى حُر! تو را به بهشت ، مژده باد!» . به اطراف خود نگريستم ؛ امّا كسى را نديدم. با خود گفتم: مادر حُر ، به عزايش بنشيند! براى نبرد با پسر پيامبر مى رود و بشارت بهشت به او داده مى شود ! حُر به هنگام نماز ظهر ، به حسين عليه السلام رسيد . حسين عليه السلام به فرزندش دستور داد تا اذان و اقامه گفت و حسين عليه السلام برخاست و به اتّفاق هر دو گروه ، نماز گزارد . چون سلام نماز را گفت ، حرّ بن يزيد ، برخاست و گفت : درود و رحمت و بركات خداوند بر تو باد ، اى پسر پيامبر! حسين عليه السلام پاسخ گفت و پرسيد : «اى بنده خدا! كيستى؟» . گفت: حرّ بن يزيد هستم . فرمود : «اى حر! با مايى ، يا بر ضدّ ما؟» . حُر گفت: به خدا سوگند ـ اى پسر پيامبر ـ كه براى نبرد با شما فرستاده شدم ؛ ولى به خدا پناه مى برم كه از قبر بيرون آيم ، در حالى كه سرافكنده باشم و دستانم به گردنم بسته شده باشد و بر صورت ، بر آتش افكنده شوم. اى پسر پيامبر! كجا مى روى؟ به حرم جدّت باز گرد ، كه [اگر باز نگردى ،] كشته مى شوى.