گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٠
٤ / ٣
سخنرانى نعمان بن بشير و ترساندن مردم [١]
٢٨٧.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو ودّاك ـ : نعمان بن بشير ، نزد ما (مردم) آمد و بر منبر رفت. حمد خدا كرد و او را سپاس گزارد و گفت: امّا بعد، ـ بندگان خدا ـ از خدا پروا كنيد و در تفرقه و فتنه و آشوب ، شتاب مكنيد ؛ چرا كه در فتنه و تفرقه است كه مردان ، هلاك مى شوند و خون ها ريخته مى شود و اموال به غارت مى رود . نعمان ، مردى بردبار، اهل عبادت و آرامش طلب بود .بيرون آمدن نماينده امام حسين از مكّه تا شهادتش در كوفه آن گاه گفت: من با كسى كه با من نجنگد ، نمى جنگم و بر كسى كه به من هجوم نياورده ، هجوم نمى برم و به شما دشنام نمى دهم، متعرّض كسى نمى شوم، و به صِرف اتّهام و گمان، كسى را نمى گيرم ؛ ليكن اگر شما از نيّات خود ، پرده برداشتيد و بيعت خود را شكستيد و با پيشواى خود به مخالفت برخاستيد، سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست، با همين شمشير ، تا در دست من است ، با شما خواهم جنگيد ، گرچه از ميان شما ، كسى يارى ام نكند ؛ ليكن اميدوارم در ميان شما ، آن كه حقيقت را مى شناسد ، بيشتر باشد از كسى كه باطل ، او را گم راه كرده است. آن گاه عبد اللّه بن مسلم ، پسر سعيد حضرمى و هم پيمان بنى اميّه، برخاست و گفت: اين وضعيت را جز ستمگرى ، اصلاح نمى كند . اين رويّه اى كه تو با دشمنت در
[١] نعمان بن بشير بن سعد ـ كه كنيه اش ابو عبد اللّه است و پدرش نخستين كسى بود كه در سقيفه با ابو بكر بيعت كرد ـ به گزارش اهل مدينه ، نخستين نوزاد از انصار است كه پس از هجرت به دنيا آمد ؛ ولى كوفيان ، عمر او را بيشتر مى دانند و معتقدند او روايت هاى فراوانى از پيامبر صلى الله عليه و آله شنيده است. نعمان ، شاعر و طرفدار عثمان بود و از امير مؤمنان ، امام على عليه السلام ، جدا شد. در جنگ صفّين ، همراه معاويه بود و از انصار ، جز او كسى در صفّين با معاويه نبود . معاويه او را نخست ، والى حِمْص كرد و سپس به ولايت كوفه گمارد. يزيد نيز او را بر حكومت كوفه ابقا كرد. او از فرماندهان يزيد بود و سپس در خلافت مروان بن حكم ، در زمره پيروان ابن زبير قرار گرفت. وى مردم حِمْص را به پيشوايىِ خودش طلبيد ؛ ولى آنان پاسخى به وى ندادند . او نيز از حمص فرار كرد ؛ امّا او را دنبال كردند و بر او دست يافتند و او را كشتند و سرش را از تن جدا كردند . اين در سال ٦٤ يا ٦٥ هجرى اتّفاق افتاد .