گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥
٢٤٩.الفتوح ـ به نقل از زهير بن ارقم ـ فرمود: «لعنت شده اين امّت ، او را سر مى برد . آن گاه خداوند به او باز نمى گردد (توفيق توبه پيدا نمى كند) و هنگامى او را قبض روح مى كند كه از شراب ، سيراب شده و مست است» . من گريستم و امام على عليه السلام به من فرمود: «اى زهير! گريه مكن كه آنچه قضاى خداوند است، مى شود» . [١]
٢٥٠.شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد ـ به نقل از فُضَيل ، از امام باقر عليه السلام ـ : هنگامى كه على عليه السلام فرمود: « از من بپرسيد ، پيش از آن كه مرا نيابيد . به خدا سوگند ، از من در باره گروهى كه صد نفر را گم راه و صد نفر را هدايت مى كند ، نمى پرسيد، جز آن كه بانگ زننده و راهبَر آن را به شما خبر مى دهم» ، مردى به سوى او رفت و گفت: به من بگو كه در سر و ريش من، چند تار موى است ؟ على عليه السلام به او فرمود : «به خدا سوگند، دوستم (پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ) به من فرمود كه بر هر تار موى سر تو ، شيطانى است كه تو را لعنت مى كند و بر هر تار موى ريش تو، شيطانى است كه تو را گم راه مى كند و در خانه تو، بچّه عزيزكرده اى است كه فرزند پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را مى كشد» . پسر او كه قاتل حسين عليه السلام شد، آن روز ، كودكى بود كه هنوز چهار دست و پا راه مى رفت و او همان سِنان بن اَنَس نخعى است [٢] . [٣]
[١] لَمّا اُصيبَ عَلِيٌّ عليه السلام بِضَربَةِ ابنِ مُلجَمٍ ، دَخَلتُ عَلَيهِ وَقَد ضَمَّ الحُسَينَ عليه السلام إلى صَدرِهِ وهُوَ يُقَبِّلُهُ ، ويَقولُ لَهُ : يا ثَمَرَتي ورَيحانَتي ، وثَمَرَةَ نَبِيِّ اللّه ِ وصَفِيَّهُ ، وذَخيرَةَ خَيرِ العالَمينَ مُحَمَّدِ بنِ عَبدِ اللّه ِ ، كَأَنّي أراكَ وقَد ذُبِحتَ عَن قَليلٍ ذَبحا ! قالَ : فَقُلتُ : ومَن يَذبَحُهُ يا أميرَ المُؤمِنينَ ؟ فَقالَ : يَذبَحُهُ لَعينُ هذِهِ الاُمَّةِ ، ثُمَّ لا يَتوبُ اللّه ُ عَلَيهِ ، ويَقبِضُهُ إذا قَبَضَهُ وهُوَ مَلآنُ مِنَ الخَمرِ سَكرانُ . قالَ زُهَيرٌ : فَبَكَيتُ ، فَقالَ لي عَلِيٌّ عليه السلام : لا تَبكِ يا زُهَيرُ ، فَالَّذي قُضِيَ كائِنٌ (الفتوح : ج ٢ ص ٥٥٤) . [٢] صدوق در الأمالى، همين واقعه را به سعد بن ابى وقّاص نسبت داده و آن كودك را فرزند او، عمر بن سعد ، دانسته است و شبيه به همين در كامل الزيارات و خصائص الأئمّة آمده است ؛ امّا سعد بن ابى وقّاص ، در روزگار خلافت امام على عليه السلام از فرماندارى كوفه عزل شد و از بيعت با امام عليه السلام خوددارى كرد و بيرون از كوفه مى زيست . از اين رو ، حضور او در مجلس سخنرانى امام عليه السلام ، بعيد مى نمايد. از سوى ديگر، ابن معين ، ولادت عمر بن سعد را سال ٢٣ ق ، ذكر كرده و برخى آن را در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله دانسته اند و در هر حال، او به هنگام سخنرانى امام على عليه السلام در كوفه [كه در محدوده سال هاى ٣٦ ـ ٤١ هجرى انجام شده ]نمى توانسته كودكى باشد كه بر روى دست و پا راه مى رود . بر اين پايه، آنچه ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة، ابن ابى الحديد به نقل از كتاب الغارات آورده، صحيح تر مى نمايد و شايد همين، دليل نام نياوردن شيخ مفيد از اسم سؤال كننده و پسر او باشد . [٣] لَمّا قالَ عَلِيٌّ عليه السلام : «سَلوني قَبلَ أن تَفقِدوني ، فَوَ اللّه ِ ، لا تَسأَلونَني عَن فِئَةٍ تُضِلُّ مِئَةً وتَهدي مِئَةً ، إلّا أنبَأتُكُم بِناعِقَتِها وسائِقَتِها» قامَ إلَيهِ رَجُلٌ ، فَقالَ : أخبِرني بِما في رَأسي ولِحيَتي من طاقَةِ شَعرٍ . فَقالَ لَهُ عَلِيٌّ عليه السلام : وَاللّه ِ ، لَقَد حَدَّثَني خَليلي أنَّ عَلى كُلِّ طاقَةِ شَعرٍ مِن رَأسِكَ مَلَكا يَلعَنُكَ ، وأنَّ عَلى كُلِّ طاقَةِ شَعرٍ مِن لِحيَتِكَ شَيطانا يُغويكَ ، وأنَّ في بَيتِكَ سَخلاً يَقتُلُ ابنَ رَسولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله . وكانَ ابنُهُ قاتِلُ الحُسَينِ عليه السلام يَومَئِذٍ طِفلاً يَحبو ، وهُوَ سِنانُ بنُ أنَسٍ النَّخَعِيِّ (شرح نهج البلاغة ، ابن أبى الحديد : ج ٢ ص ٢٨٦ ؛ بحارالأنوار: ج ٣٤ ص ٢٩٧) .