گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٠
١٣٤.تفسير العيّاشى ـ به نقل از مَسعَدة بن صدقه ـ : حسين بن على عليه السلام بر بينوايانى گذشت كه عبايشان را پهن نموده و تكّه نانى بر آن گذاشته بودند . گفتند : اى فرزند پيامبر خدا! به سوى ما بيا . امام حسين عليه السلام خم شد و با آنان ، هم غذا شد و سپس تلاوت كرد : «بى گمان ، خداوند ، مستكبران را دوست ندارد». [١] سپس فرمود : «من دعوت شما را پذيرفتم . شما نيز بپذيريد» . آنان گفتند : حتما و بر روى چشم ، اى فرزند پيامبر خدا! سپس برخاستند و با او آمدند تا به خانه اش رسيدند . امام عليه السلام به رَباب فرمود : «آنچه اندوخته اى ، [براى آنان] بياور» . [٢]
٤ / ٨
ادب آموزش
١٣٥.المناقب ، ابن شهرآشوب ـ : حسن و حسين عليهماالسلام بر پيرمردى گذشتند كه خوب وضو نمى گرفت . آن دو با هم دعواى ظاهرى راه انداختند و هر يك به ديگرى مى گفت : «تو خوب وضو نمى گيرى!» . هر دو گفتند : «اى مرد كهن سال! تو ميان ما داور باش . هر يك از ما جداگانه وضو مى گيرد» . سپس گفتند : «كدام يك از ما خوب وضو مى گيرد ؟» . پيرمرد گفت : شما ، هر دو ، خوب وضو مى گيريد ؛ امّا اين پيرمرد نادان است كه
[١] اشاره به آيه ٢٣ از سوره نحل است كه در حديث پيشين، گذشت. [٢] مَرَّ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام بِمَساكينَ قَد بَسَطوا كِساءً لَهُم فَأَلقَوا عَلَيهِ كِسَرا ، فَقالوا : هَلُمَّ يَابنَ رَسولِ اللّه ِ ، فَثَنى وَرِكَهُ فَأَكَلَ مَعَهُم ، ثُمَّ تَلا : إنَّ اللّه َ لا يُحِبُّ المُستَكبِرينَ . ثُمَّ قالَ : قَد أجَبتُكُم فَأَجيبوني ، قالوا : نَعَم ـ يَابنَ رَسولِ اللّه ِ ـ ونُعمى عَينٍ . فَقاموا مَعَهُ حَتّى أتَوا مَنزِلَهُ ، فَقالَ لِلرَّبابِ : أخرِجي ما كُنتِ تَدَّخِرينَ (تفسير العيّاشى : ج ٢ ص ٢٥٧ ح ١٥) .