گزيده دانشنامه امام حسين عليه السلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٣
٦٩.كتاب من لا يحضره الفقيه ـ به نقل از ابن عبّاس ، از پيامبر خدا صلى الله عل : على ، وصى و جانشين من است ، همسرش فاطمه ، سَرور زنان جهانيان ، دختر من است ، و حسن و حسين ، سَروران جوانان بهشت ، پسران من اند . هر كس آنان را دوست بدارد ، مرا دوست داشته است و هر كس آنان را دشمن بدارد ، مرا دشمن داشته است و هر كس در برابر آنان بِايستد [و بستيزد] ، در برابر من ايستاده است و هر كس به آنان جفا كند ، به من جفا كرده است و هر كس به آنان نيكى كند ، به من نيكى كرده است . خداوند ، بپيوندد با كسى كه با آنان مى پيوندد ، و ببُرد از كسى كه از آنها مى بُرد ، و يارى دهد هر كه را يارى شان مى دهد و وا نهد هر كسى را كه آنان را وا مى نهد ! خدايا! هر يك از پيامبران تو ، گنجينه و اهل بيتى داشته اند و اهل بيت و گنجينه من ، على و فاطمه و حسن و حسين هستند . پس آلودگى را از آنان ، دور كن و پاكيزه شان بدار ! [١]
٧٠.مسند ابن حنبل ـ به نقل از ابو هُرَيره ـ : پيامبر صلى الله عليه و آله به على ، حسن ، حسين و فاطمه نگريست و فرمود: «من با هر كه با شما سرِ جنگ داشته باشد ، سرِ جنگ دارم و با هر كه با شما در صلح باشد ، در صلحم» . [٢]
١ / ٩
نزول سوره «انسان» در شأن ايشان
٧١.مجمع البيان : شيعه و سنّى روايت كرده اند كه آيات سوره «هَلْ أَتَى» از «نيكان
[١] إنَّ عَلِيّا وَصِيّي وخَليفَتي ، وزَوجَتَهُ فاطِمَةَ سَيِّدَةَ نِساءِ العالَمينَ ابنَتي ، وَالحَسَنَ وَالحُسَينَ سَيِّدَي شَبابِ أهلِ الجَنَّةِ وَلَدايَ ، مَن والاهُم فَقَد والاني ، ومَن عاداهُم فَقَد عاداني ، ومَن ناوَأَهُم فَقَد ناوَأَني ، ومَن جَفاهُم فَقَد جَفاني ، ومَن بَرَّهُم فَقَد بَرَّني ، وَصَلَ اللّه ُ مَن وَصَلَهُم ، وقَطَعَ اللّه ُ مَن قَطَعَهُم ، ونَصَرَ اللّه ُ مَن أعانَهُم ، وخَذَلَ اللّه ُ مَن خَذَلَهُم . اللّهُمَّ مَن كانَ لَهُ مِن أنبِيائِكَ ورُسُلِكَ ثَقَلٌ وأهلُ بَيتٍ فَعَلِيٌّ وفاطِمَةُ وَالحَسَنُ وَالحُسَينُ أهلُ بَيتي وثَقَلي ، فَأَذهِب عَنهُمُ الرِّجسَ وطَهِّرهُم تَطهيرا (كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ٤ ص ١٧٩ ح ٥٤٠٤) . [٢] نَظَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله إلى عَلِيٍّ وَالحَسَنِ وَالحُسَينِ وَفاطِمَةَ عليهم السلام ، فَقالَ : أنَا حَربٌ لِمَن حارَبَكُم ، وسِلمٌ لِمَن سالَمَكُم (مسند ابن حنبل : ج ٣ ص ٤٤٦ ح ٩٧٠٤ ، المستدرك على الصحيحين : ج ٣ ص ١٦١ ح ٤٧١٣) .