دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٨٩
٥ / ٣
شهادت عبدُ الأعلَى بن يزيد
نام او به صورت هاى عبد الأعلى بن يزيد و عبد الأعلى كَلْبى آمده است. وى با تعدادى از جوانان قبيله كَلْب ، به يارى مسلم عليه السلام شتافتند؛ امّا توسّط مأموران ابن زياد ، دستگير شدند . ابن زياد ، او را در جايى به نام جَبّانة السَّبيع ، به شهادت رساند. بَلاذُرى ، وى را با نام عبد الأعلى بن زيد بن شجاع كَلْبى،جزو شهداى روز عاشورا آورده است.
١٢٨٢.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو جَناب كلبى ـ: كثير بن شهاب بن حُصَين ، مردى را از قبيله كَلب به نام عبد الأعلَى بن يزيد ، ملاقات كرد كه لباس رزم پوشيده بود و در محلّه قبيله بنى فِتيان به سوى ابن عقيل مى رفت. او را دستگير كرد و نزد ابن زياد بُرد و جريان را به وى گفت . عبد الأعلى به ابن زياد گفت: همانا قصد آمدن به نزد شما را داشتم . ابن زياد گفت: در ذهنت ، چنين وعده اى به من داده بودى.دستور داد و او زندانى شد .
١٢٨٣.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عَون بن ابى جُحَيفه ـ: وقتى عبيد اللّه بن زياد ، مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشت، عبد الأعلى كلبى را ـ كه كثير بن شهاب ، او را در محلّه قبيله بنى فِتيان ، دستگير كرده بود ـ ، خواست و او را آوردند . به وى گفت: جريانت را بگو. عبد الأعلى گفت: خدا، كارهاى تو را اصلاح نمايد! من بيرون رفتم كه ببينم مردم ، چه مى كنند كه كثير بن شهاب ، مرا دستگير كرد . ابن زياد به وى گفت: سوگند ياد كن كه جز براى آنچه گفتى ، بيرون نرفتى . او از سوگند خوردن ، امتناع كرد. عبيد اللّه گفت : او را به قبرستان سَبيع ببريد و در آن جا گردنش را بزنيد . او را بردند و گردنش را زدند.