دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٩
١١٩٠.البداية و النهاية : عبيد اللّه بن زياد به همراه فرماندهان و بزرگان ، به هنگام نماز عشا از قصر بيرون آمد و نماز عشا را با مردم در مسجد جامع اقامه كرد . آن گاه براى مردم ، خطبه خواند و مسلم بن عقيل را از آنان خواست و بر جستجو براى يافتن مسلم ، تأكيد كرد و گفت: هر كس مسلم را نزد خود بيابد و خبر ندهد ، خونش هدر خواهد بود و هر كس او را بياورد ، به اندازه ديه اش [جايزه مى گيرد] . او نگهبانان را نيز فرا خواند و آنان را بر جستجو براى يافتن مسلم ، تحريك و تهديد كرد
٤ / ٢٥
خبر دادن پسر طَوعه از مخفيگاه مسلم بن عقيل
١١٩١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عمّار دُهنى ، از امام باقر عليه السلا: پسر طوعه ، از ياران محمّد بن اشعث بود و چون از وجود مسلم باخبر شد ، نزد محمّد آمد و به وى گزارش داد و محمّد هم به سرعت نزد عبيد اللّه رفت و به وى خبر داد.
١١٩٢.تاريخ الطبرى ـ به نقل از مجالد بن سعيد ـ: چون صبح شد ، ابن زياد جلوس كرد و اجازه داد مردم بر او وارد شوند. آن گاه محمّد بن اشعث آمد . عبيد اللّه گفت: مرحبا به كسى كه دورويى ندارد و مورد اتّهام نيست ! و او را كنار خود نشاند. پسر پيرزن ـ كه مادرش مسلم بن عقيل را پناه داده بود ـ [نامش] بلال بن اُسَيد بود . او صبحگاهان نزد عبد الرحمان بن محمّد بن اشعث رفت و به وى خبر داد كه مسلم بن عقيل ، نزد مادر اوست . عبد الرحمان به نزد پدرش ـ كه در مجلس ابن زياد بود ـ آمد و با او درِ گوشى صحبت كرد . ابن زياد پرسيد : چه گفت؟ محمّد بن اشعث گفت: به من خبر داد كه مسلم بن عقيل در يكى از خانه هاى ماست . ابن زياد با چوبش به پهلوى محمّد زد و گفت : برخيز و هم اينك ، او را بياور.