دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥١
١١١٨.الإرشاد : مسلم ـ كه خداوند ، او را رحمت كند ـ براى حسين عليه السلام نامه نوشت و به وى بيعت هجده هزار نفر را گزارش داد و از او خواست به كوفه بيايد.
١١١٩.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عمّار دُهْنى ، از امام باقر عليه السل: مسلم بن عقيل براى حسين بن على عليه السلام نامه نوشت و به وى خبر داد كه دوازده هزار نفر از كوفيان ، بيعت كرده اند و از او خواست به كوفه بيايد.
١١٢٠.البداية و النهاية : مسلم براى حسين عليه السلام نامه نوشت كه به كوفه بيايد ؛ چرا كه بيعت و امور [ديگر] ، مهيّا شده است
٤ / ١٣
گزارش هاى مربوط به نقشه كشتن ابن زياد
١١٢١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عيسى بن يزيد كِنانى ـ: شَريك بن اَعوَر ، با حالت شِكوه از اوضاع و احوال، وارد شد و به هانى گفت: بگو مسلم نزديك من باشد ؛ چون عبيد اللّه مى خواهد از من ديدن كند . شريك به مسلم گفت: اگر عبيد اللّه را در دسترس تو قرار دهم ، آيا او را با شمشير مى زنى؟ مسلم گفت: بله ، به خدا ! عبيد اللّه براى ديدن شريك ، به خانه هانى آمد. شريك به مسلم گفته بود كه هر گاه شنيدى كه گفتم: «برايم آب بياوريد» ، بر او حمله كن و او را با شمشير بزن. عبيد اللّه ، نزديك شريك روى فرشى نشست و مهران ، محافظ عبيد اللّه ، بالاى سر او ايستاد . شريك گفت : «برايم آب بياوريد» . كنيزكى با قدح آب، بيرون آمد و چون مسلم را ديد ، باز گشت . شريك دوباره گفت: «مرا آب دهيد» و براى بار سوم گفت: «واى بر شما ! آب را از من دريغ مى كنيد . مرا آب دهيد ، گرچه جان من به خطر افتد» . مهران متوجّه شد و با چشم به عبيد اللّه ، اشاره كرد و او برخاست . شريك گفت: «اى امير ! مى خواهم نزد تو وصيّت كنم». عبيد اللّه گفت: باز مى گردم. مهران ، يكسر، او را دور مى كرد و مى گفت: به خدا سوگند ، مى خواهد تو را بكشد. عبيد اللّه گفت: چگونه؟ من كه به شريك ، احترام مى گذاشتم ، آن هم در خانه هانى كه پدرم احسان ها[ى فراوانى] به او كرده است ! آن گاه باز گشت .