دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٣٧
١١٧٠.تاريخ الطبرى ـ به نقل از مُجالد بن سعيد ـ: زن، نزد پسر و برادرش مى آمد و مى گفت : «برگرد . ديگران هستند» و مرد، نزد فرزند و برادرش مى آمد و مى گفت: «فردا لشكر شام مى رسد . با جنگ و فتنه ، چه خواهى كرد؟ باز گرد!» و او را با خود مى بُرد. جمعيت ، يكسره پريشان و پراكنده مى شدند ، تا اين كه شب هنگام ، همراه مسلم ، جز سى نفر در مسجد ، باقى نماندند و به هنگام نماز مغرب ، جز سى نفر با او نماز نگزاردند.
١١٧١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از عمّار دُهْنى ، از امام باقر عليه السل: عبيد اللّه به دنبال سران كوفه فرستاد و آنان را در قصر ، نزد خود جمع كرد. چون مسلم به نزديك قصر رسيد ، سران كوفه [از بالاى قصر] بر افراد قبيله هاى خود ، اشراف پيدا كرده ، برايشان سخن مى گفتند و آنان را باز مى گرداندند . پس پيوسته ياران مسلم ، كم مى شدند تا اين كه شب هنگام ، پانصد نفر باقى ماندند و چون هوا تاريك شد ، آنان هم رفتند.
١١٧٢.الأخبار الطوال : ياران مسلم، وقتى سخن سران كوفه را شنيدند ، سُست شدند. مرد كوفى به سراغ پسر و برادر و پسرعمويش مى آمد و مى گفت : «باز گرد . ديگران هستند» و زن به سراغ پسر و شوهر و برادرش مى آمد و او را مى گرفت تا برگردد. وقتى مسلم ، نماز عشا را در مسجد خواند ، جز حدود سى مرد با او نبودند .