دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٣
١١٠٧.الإرشاد : چون مسلم بن عقيل ـ كه خداوند ، او را رحمت كند ـ خبر آمدن عبيد اللّه بن زياد به كوفه و سخنانش را شنيد و از سختگيرى هايش بر سران قبايل و ديگر مردم باخبر شد، از خانه مختار به سمت خانه هانى بيرون آمد و به خانه هانى وارد شد و شيعيان به صورت ناشناس و پنهانى و با سفارش يكديگر به كتمان امور، با مسلم در خانه هانى ، رفت و آمد مى كردند.
١١٠٨.الأخبار الطوال : مسلم بن عقيل، چون خبر آمدن عبيد اللّه بن زياد و بازگشت نعمان و سخنرانى ابن زياد و تهديدهايش را شنيد ، بر جان خود ترسيد و از خانه اى كه در آن اقامت داشت، شبانه بيرون آمد و به خانه هانى بن ورقه مَذحِجى ـ كه يكى از اشراف كوفه بود ـ وارد شد . مسلم در بيرونىِ منزل هانى ايستاد و كسى را در پى هانى ـ كه در اندرون بود ـ ، فرستاد و درخواست كرد نزد او بيايد. هانى ، نزد مسلم آمد. مسلم ، بلند شد و بر او سلام كرد و گفت: آمده ام تا مرا پناه دهى و ميزبانم باشى. هانى گفت: با اين كار ، مرا به بيش از طاقتم تكليف كردى . اگر نه اين بود كه وارد منزلم شده اى ، دوست مى داشتم از نزد من بروى ؛ ولى با اين كار ، حقّى بر من پيدا كرده اى . آن گاه او را به اندرونى بُرد و محلّى را به وى اختصاص داد . شيعيان در خانه هانى ، با او رفت و آمد مى كردند.
١١٠٩.الملهوف : مسلم بن عقيل، چون خبر آمدن ابن زياد را شنيد، از معلوم شدن جايش، بر جانش ترسيد و از خانه مختار بيرون آمد و به سمت خانه هانى بن عروه رفت و او وى را پناه داد. رفت و آمدِ شيعيان نزد او بسيار شد و البتّه عبيد اللّه بن زياد ، جاسوسان بسيارى براى او گماشته بود.