دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٠٥
١٠٧٢.أنساب الأشراف : يزيد ، [حُكم] حكومت كوفه را براى عبيد اللّه بن زياد بن ابى سفيان نوشت و آن را ضميمه حكومت وى بر بصره كرد و نامه را به همراه مسلم بن عمرو باهِلى ، پدر قُتَيبة بن مسلم ، فرستاد و به عبيد اللّه دستور داد در جستجوى مسلم باشد و چون بر او دست يافت ، او را بكشد يا تبعيد نمايد و نيز نسبت به كار حسين بن على عليه السلام ، هوشيار باشد و آمادگى [رويارويى] داشته باشد.
١٠٧٣.الثقات، ابن حبّان : چون خبر به يزيد بن معاويه رسيد كه مسلم براى حسين بن على عليه السلام در كوفه بيعت مى گيرد، نامه اى براى عبيد اللّه بن زياد ـ كه در آن هنگام ، والى بصره بود ـ نوشت و به وى دستور داد كه مسلم بن عقيل را بكشد ، يا او را پيش يزيد بفرستد. عبيد اللّه بن زياد ، وارد كوفه شد تا به قصر رسيد و اصحاب او نزد او گرد آمدند.
١٠٧٤.الملهوف : يزيد براى عبيد اللّه بن زياد ـ كه والى بصره بود ـ نوشت كه او را علاوه بر بصره ، بر كوفه هم حاكم كرده است و داستان مسلم بن عقيل و حسين عليه السلام را برايش شرح داد و بر دستگيرى مسلم و كشتن وى ، بسيار تأكيد كرد.
١٠٧٥.الفتوح : يزيد براى عبيد اللّه بن زياد نوشت: «امّا بعد، به راستى كه طرفداران من در كوفه برايم نامه نوشته اند و خبر داده اند كه مسلم بن عقيل ، نيرو جمع مى كند و مى خواهد ميان مسلمانان ، اختلاف افكند و گروه بسيارى از شيعيان ابو تراب (على) ، بر گرد او جمع شده اند. وقتى نامه ام به دستت رسيد و آن را خواندى ، حركت كن تا به كوفه برسى و خاطرم را از آن جا جمع كنى. من ، كوفه را به قلمرو تو افزودم و آن را ضميمه حكمرانى ات كردم. ببين چگونه مى توانى مسلم بن عقيل بن ابى طالب را در كوفه پيدا كنى و مانند جستجوى دانه هاى تسبيح ، در جستجوى او باش و وقتى بر او دست يافتى ، او را بكش و سرش را برايم بفرست. بدان كه در اجراى آنچه به تو فرمان دادم ، هيچ عذرى مقبول نيست. شتاب، شتاب! سرعت، سرعت! والسلام!». آن گاه يزيد ، نامه را به مسلم بن عمرو باهِلى سپرد و دستور داد به سرعت ، آن را به عبيد اللّه بن زياد برساند. چون نامه به عبيد اللّه بن زياد رسيد و آن را خواند ، دستور داد وسايل سفر به كوفه فراهم گردد.