دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٣
١٢١٨.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : چون مسلم بر استر سوار شد و شمشيرش از وى ستانده شد، استرجاع (إنّا للّه ...) گفت و گفت: اين، آغاز نيرنگ است . و از جان خود ، نااميد شد و دانست كه امانى از جانب آن قوم برايش نيست. از اين رو به محمّد بن اشعث گفت: من گمان مى كنم كه تو از امان دادن به من ، ناتوانى. آيا مى توانى مردى از جانب من به سوى حسين بفرستى ـ چرا كه مى دانم او و خاندانش به سوى شما حركت كرده است ـ و [اين پيام را] به حسين بگويد: «مرا مسلم فرستاده است و او در چنگال دشمن ، گرفتار است و او را به سمت كشتن مى بَرند. به همراه خانواده ات باز گرد و كوفيان ، تو را نفريبند . آنان ، همان ياران پدرت هستند كه آرزو داشت با مرگ يا كشته شدن، از آنان رهايى يابد . به راستى ، كوفيان به من دروغ گفتند و من هم همان را براى شما نوشتم و كسى كه با دروغِ ديگران فريفته مى شود ، رأيى ندارد» ؟ محمّد گفت: به خدا سوگند ، اين كار را انجام مى دهم . آن گاه اِياسِ طايى را فرا خواند و آنچه را مسلم گفته بود ، از زبان مسلم نوشت و به وى مركب و توشه راه داد. اِياس ، حركت كرد و در منزل زُباله ، با حسين عليه السلام مواجه شد. مسلم وقتى به خانه هانى منتقل شده بود ، نامه اى براى حسين عليه السلام نوشته بود و از بسيارىِ بيعت كنندگان، ياد كرده بود. سخن مسلم كه «به من دروغ گفتند و من هم براى شما نامه نوشتم» ، بِدان اشاره دارد.