دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣
١٠١٦.تاريخ الطبرى ـ به نقل از محمّد بن بِشْر هَمْدانى ـ: [حسين عليه السلام ] به همراه هانى بن هانىِ سبيعى و سعيد بن عبد اللّه حَنَفى ـ كه آخرين فرستادگان كوفيان بودند ـ ، نامه اى فرستاد: «به نام خداوند بخشنده مهربان . از حسين بن على ، به جمعيت مؤمنان و مسلمانان. امّا بعد ، هانى و سعيد ، نامه هاى شما را برايم آوردند و اين دو ، آخرين فرستادگان شما به سوى من بودند . تمام داستان و آنچه را بازگو كرده بوديد ، دانستم و سخن تمامتان ، اين بود كه : ما را پيشوايى نيست . نزد ما بيا . شايد خداوند به واسطه تو ، ما را بر محور حق و راستى، متّحد گرداند. به راستى كه برادر و پسر عمو و فرد مورد اعتمادم را از خاندانم ، به سوى شما فرستادم و به وى دستور دادم تا شرح احوال و آرا و مسائلتان را برايم بنويسد. اگر برايم نوشت كه رأى اكثريت و نخبگان و خردمندانِ شما ، آن گونه است كه فرستادگانِ شما بازگو كردند و در نامه هايتان خواندم، به زودى به سوى شما مى آيم ، اگر خدا بخواهد. به جانم سوگند كه پيشوا نيست ، مگر كسى كه عامل به كتاب خدا، پايبند به انصاف، ملتزم به حقيقت و سرسپرده ذات خداوند باشد. والسلام!» .
١٠١٧.الفتوح : گزارش نامه حسين بن على عليه السلام به كوفيان [، اين است] : «به نام خداوند بخشنده مهربان . از حسين بن على ، به جماعت مؤمنان. سلام بر شما ! امّا بعد ، هانى بن هانى و سعيد بن عبد اللّه ، نامه هاى شما را برايم آوردند و آن دو ، آخرين فرستادگان شما به سوى من بودند . آنچه را كه گفتيد و نوشتيد ، دانستم و در آنچه مى پسنديد ، كوتاهى نخواهم كرد. اينك برادر، پسر عمو و فرد مورد اعتمادم از خاندانم، [يعنى ]مسلم بن عقيل بن ابى طالب را به سوى شما فرستادم و به وى دستور دادم كه شرح احوال و آراى شما و رأى خردمندان و نخبگان شما را برايم بنويسد و او ره سپار به سوى شماست ، إن شاء اللّه . والسلام! و نيرويى جز از جانب خداوند نيست. اگر شما آن گونه بوديد كه فرستادگانِ شما خبر داده اند و در نامه هايتان خواندم، پس به همراه پسر عمويم به پا خيزيد و با او بيعت كنيد ، او را يارى دهيد و تنهايش مگذاريد. به جانم سوگند ، پيشوايى كه با كتاب خدا به عدالت رفتار كند و انصاف ورزد ، مانند كسى نيست كه به غير حق ، حكمرانى مى كند و خودش ، راه را نيافته و نمى تواند ديگران را هدايت كند. خداوند ، ما و شما را بر محور هدايت ، گرد آورَد و همه ما را با تقوا همراه سازد ! به راستى كه او به هر چه بخواهد ، لطف مى كند. سلام خدا و رحمت و بركات او بر شما باد!». آن گاه نامه را پيچيد و مُهر كرد و مسلم بن عقيل را فرا خواند و نامه را به وى داد و به وى فرمود: «من ، تو را به سوى كوفه مى فرستم و اينها نامه هاى آنان براى من است. خداوند ، كار تو را آن گونه كه دوست دارد و مى پسندد ، تقدير خواهد كرد. اميدوارم من و تو در رتبه شهدا قرار بگيريم. به بركت [ياد] خدا ، حركت كن تا وارد كوفه شوى. وقتى به كوفه رسيدى ، در خانه مطمئن ترينِ مردمان ، فرود آى و مردم را به پيروى از من و دورى از خاندان ابو سفيان فرا بخوان. اگر ديدى مردم بر بيعت با من توافق دارند، سريع به من خبر بده تا بر اساس آن ، عمل كنم ، به خواست خداوند متعال». آن گاه حسين عليه السلام او را در آغوش گرفت و خداحافظى نمود و هر دو گريستند.