دانشنامه امام حسين عليه السلام بر پايه قرآن، حديث و تاریخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٣
١١٥٩.الطبقات الكبرى (الطبقة الخامسة من الصحابة) : خبر زندانى شدن هانى ، به مسلم بن عقيل رسيد. پس به همراه چهارصد نفر از شيعيان حركت كرد ؛ ولى چون به قصر رسيدند ، تنها شصت مرد، باقى مانده بودند. خورشيد ، غروب كرد و آنان نزديك آستانه قصر ، جنگيدند و سپس وارد مسجد شدند و ياران عبيد اللّه بن زياد بر آنان غلبه كردند .
١١٦٠.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : آن گاه مسلم بن عقيل از طرف بالاى مسجد انصار ، حركت كرد تا قصر را محاصره كرد و در قصر، جز سى نگهبان و حدود بيست تَن از بزرگان كوفه و خانواده و غلامان عبيد اللّه ، كسى نبود. ياران ابن زياد ، سوار شدند و جمعيت به هم رسيدند و نبرد سنگينى رخ داد . ابن زياد در ميان گروهى از بزرگان كوفه در كنار ديوار قصر ايستاده بود و جنگ مردم را تماشا مى كردند.
١١٦١.الأمالى ، شجرى ـ به نقل از سعيد بن خالد ـ: قَعقاع بن شَور و شَبَث بن رِبعى آمدند و به نبرد پرداختند تا شب ، آنان را فرا گرفت و اين، در نزديكى بازار خرمافروش ها و هنگام تاريك شدن هوا بود. قَعقاع فرياد زد : واى بر شما ! در ميان صفوف مردم ، قرار گرفته ايد [ و مانع فرارشان شده ايد ] . بيرون برويد [ تا فرار كنند ] . آنان چنين كردند و مسلم بن عقيل ، شكست خورد و به زنى پناه آورد و او هم مسلم را پناه داد .
١١٦٢.الكامل فى التاريخ : در ميان كسانى كه با مسلم جنگيدند ، محمّد بن اشعث، شَبَث بن رِبعى تميمى و قَعقاع بن شَور ، حضور داشتند. شَبَث، يكسره مى گفت: بگذاريد شب شود . مردم ، پراكنده مى شوند. قَعقاع به وى گفت: تو راه فرار را بر آنان بسته اى. راه را بگشا تا پراكنده شوند