اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٣٥
به آن ديار محسوب مىشود، قحطى و خشك سالى سختى بود كه بر سرزمين كنعان، مستولى شده بود.
بنى اسرائيل تا مدت يك قرن و نيم ديگر همچنان در مصر باقى ماندهاند، و سلاطين مصر (فراعنه) با آنها به خوبى رفتار مىكردند؛ و با ديگر مصريان، تفاوتى قائل نمىشدند. تا اين كه سرانجام نوبت به يكى از فراعنه مصر به نام «رعمسيس» يا «رامسيس دوم» رسيده بود. او مردى ديوانه مزاج، هوس باز و ستمگر بوده، و به مال و ثروت، حشمت و جاه و نيز كاخها و بناهاى مجلل، توجه خاص داشت، و پيوسته براى گسترش قدرت و شوكت خويش، تلاش مىكرد. از اين رو، براى تأمين خواستههايش نيازمند انبوه كارگران و بردگانى بوده، كه بدون چون و چرا از فرامين او اطاعت كرده، و به كارهاى سخت ساختن بناها و گسترش شهرها تن دهند. از اين رو بنى اسرائيل را براى اين كارها مناسب ديده؛ و با دامن زدن حسّ قوميّت گرايى و ايجاد شكاف و اختلاف ميان مصريان اصيل و اسرائيليان مهاجر، اقوام عبرى را از چشم مردم مصر انداخته، و با فراهم كردن زمينه لازم، آنان را به بردگى گرفته، و به كارهاى سخت و طاقت فرسا گماشته بود. اين قوم بى پناه را به ضرب شلاق و شكنجه به ساختن بناهاى شگرف و اعجاب انگيزى نظير اهرام مصر و مانند آن واداشته بود.
در چنين وضعيتى، اقوام عبرانى و بنى اسرائيل براى رهايى از اين وضعيت رقت بار و كشنده، دو راه در پيش داشتهاند، يا مىبايستى انقلابى در درون جامعه مصر، عليه بيدادگرىهاى فرعون ستمگر به وقوع مىپيوست، و آنها هم در پرتو قيام همگانى توده ستمديده مردم از يوغ ستم و استثمار طاغوت مصر، رهايى يابند، و يا اين كه پيشوايى از ميان خود بنى اسرائيل برخيزد، و اسباب آزادى آنان را فراهم كند. از قرار معلوم بار ديگر دست غيبى از آستين، بيرون آمده، و لطف خاصّ الهى را شامل آنها كرده است؛ زيرا خداوند مهربان، رهبرى بزرگ و پيشوايى رهايى بخش (موسى (ع)) را براى نجات آنها به رسالت، مبعوث كرده بود. «١»