اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ١٣٥
كارگزاران حكومتش در شهرها نوشت: هر كس نوشتهاى از سنت پيامبر نزدش هست بايد محو و نابود گرداند. «١»
عوف مىگويد:
سوگند به خدا، عمر بن خطاب از دنيا نرفت مگر اين كه اصحاب پيامبر را همانند عبدالله بن حذافه، ابوالدرداء، ابوذر و عقبة بن عامر را از شهرها نزد خود فراخواند و به آنان گفت: اين چه احاديثى است كه از رسول خدا در شهرها منتشر كرديد؟! «٢»
عثمان نيز روش منع نقل حديث را ادامه داد و در منبر خطاب به مردم گفت:
روا نيست كسى حديثى را از رسول خدا نقل كند كه در زمان ابو بكر و عمر شنيده نشده است. «٣»
و بعد از او معاويه به مردم گفت:
نقل روايت از پيامبر را كم كنيد و اگر مىخواهيد حديثى را بازگو كنيد حديثى بگوييد كه در زمان عمر هم نقل مىشد. «٤»
بدين ترتيب ممانعت از نقل و نوشتن حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت يك سنت اسلامى درآمد و تا عصر عمر بن عبدالعزيز (٩٩- ١٠١ ه) ادامه داشت و از اين راه ضربه سهمگينى بر سنت نبوى صلى الله عليه و آله وارد آمد و زمينهاى مناسب براى پيدايش مسلكها و مذهبها فراهم گشت.
٣- جعل حديث
گذشت زمان ثابت كرد كه منع تدوين آثار رسالت به نابودى دين مىانجامد. از اين رو عمر بن عبدالعزيز به ابو بكر بن حزم، فقيه مدينه نوشت:
به حديث پيامبر بنگر و آن را بنويس؛ من از فرسودگى دانش و از بين رفتن دانشمندان ترسناكم و جز حديث پيامبر حديث كسى را نپذير «٥» ....
با وجود اين دستور، نهضت چشمگيرى براى تدوين حديث شكل نگرفت. وقتى