اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٢٢٣
عدهاى مانند مجسمه و مشبهه از اهل حديث، الفاظ «يد، عين و وجه» را با همان معناى لغوى و عرفىاش درباره خداوند به كار مىبرند و از تجسيم و تشبيه او به مخلوقاتش ابايى ندارند.
اشعرى قائل شد كه الفاظ ياد شده، با همان معناى لغوى و عرفى، اما با يك قيد عدمى «بلا كيف» درباره خدا بهكار مىروند، يعنى بايد گفت خدا صورت دارد بدون اينكه به كيفيت صورت انسان باشد. همينطور در مورد دست و چشم. و همينطور خدا بر عرشش مستقر شده و نشسته بدون اينكه كيفيت استقرار و جلوس انسان را داشتهباشد. «١»
در واقع اشعرى خواسته با اين نظريه هم اهل حديث را راضى كند كه به ظواهر آيات و احاديث پايبندند و هم مىخواهد از مشبهه (آنان كه خدا را به مخلوقاتش تشبيه مىكنند) فاصله بگيرد و اصل تنزيه را مراعات كند.
در پاسخ از اين نظريه مىتوان گفت كه در معناى الفاظى مانند دست، چشم و صورت، كيفيت آنها مورد نظر واضع بوده يعنى واضع، كيفيت دست انسان را در نظر گرفته و لفظ را براى آن وضع كرده است و لفظ دست بدون كيفيت مزبور فاقد معناى حقيقى و استعمالش مجازى است و همچنين الفاظ ديگر.
در اين صورت اگر مفهوم «يد الله» و «عين الله» همان مفهوم دست انسان و چشم انسان باشد، نتيجهاش تشبيه و تجسيم است و اگر بهعنوان مثال، يد كنايه از قدرت و چشم كنايه از احاطه علمى باشد، در اين صورت اشعرى از جرگه اهل حديث كه پايبند به ظواهرند بيرون آمده است و اگر اضافه كردن قيد «بلا كيف» موجب شود كه هيچ كدام از معناى اول و دوم منظور نباشد، در اين صورت (با اين كه كيفيت در معناى حقيقى الفاظ ياد شده دخالت دارد) الفاظى كه در مورد صفات خبرى بهكار مىروند الفاظى مبهم و فاقد معنا شده و شكل معمّا به خود مىگيرد و اين خود همانند تشبيه و تجسيم خلاف معارف اسلامى است و بايد اسماء و صفات را با مفاهيم مشخص و معينى در مورد خداوند بهكار برد و از ابهامگويى پرهيز كرد.
علاوه بر اين كه اگر در كاربرد الفاظ ياد شده با قيد مزبور، اصل تنزيه مراعات شده، بايد بتوان گفت خدا جسم است بدون اينكه كيفيت اجسام ديگر را داشته باشد و ....