اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ١٤١
نقش حكومتها در تقويت بعضى مذاهب
بعد از بركنارى عترت پيامبر از رهبرى جامعه اسلامى، زمام امور به دست كسانى افتاد كه نخست به حفظ حكومت خود مىانديشيدند و اسلام را براى اين مىخواستند كه بتوانند در سايه آن حكومت كنند، از اين رو گاهى براى رسيدن به مقاصد سياسى خود تفسير خاصى از متون دينى ارائه مىدادند و از نظريهاى كه در راستاى منافعشان بود با قدرت حمايت مىكردند و اين خود بر پيدايش مذاهب دامن مىزد.
مسأله اعتقاد به جبر يكى از آنهاست كه بنى اميه براى توجيه اعمال زشت خود و وجهه اعتقادى و شرعى دادن بر رفتار خويش، به آن متوسل شدند.
ابو هلال عسگرى مىگويد:
معاويه اول كسى است كه مىگفت تمام كارهاى بندگان با اراده خدا انجام مىگيرد. «١»
و هنگامى كه عايشه از معاويه بازخواست كرد كه چرا بيعت يزيد را بر مردم تحميل مىكنى، او در پاسخ گفت:
مسأله يزيد قضا و قدر الهى است و بندگان درباره آن از خود اختيارى ندارند. «٢»
دستگاه اموى در كنار ترويج مسلك جبر، در اين باره نيز دست به جعل حديث زد. «٣» عباسيان نيز سياست مذهب سازى يا تقويت مذاهب مورد نظر را ادامه دادند.
شهيد مطهرى در اين زمينه چنين مىگويد:
عباسيان هر چند سياستشان با امويان مخالف بود و از معتزله كه يكى از عقايدشان آزادى و اختيار بشر بود حمايت كردند (لااقل از زمان مأمون) اما از زمان متوكل به بعد ورق برگشت و از عقايد اشاعره كه از آن جمله مسأله جبر است حمايت كردند و از آن به بعد مذهب اشعرى، مذهب رايج و عمومى جهان اسلام شد. «٤»