اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٩٥
نيز بر پايه اين اعتقاد، كاملترين وحى نه در كتاب، بلكه در انسان، منعكس و منكشف شده است؛ يعنى مىگويند عيسى مسيح (ع) در زندگى و شخص خود، خدا را منكشف مىسازد و اراده خدا در مورد بشر را آشكار كرده و بيان مىدارد. با اين بيان، كتاب مقدّس به چيزى فراتر از خود، دعوت مىكند؛ چون وحى واقعى عيسى مسيح به عنوان «كلمه الّله» است نه كلام الهى. كسانى هم كه عهد جديد را نوشتهاند در صدد بودند تجربه خويش از عيسى مسيح (ع) را كه در ميان آنان زيست، رنج كشيد و مرد و سرانجام، خداوند (پدر) وى را از مردگان برانگيخت، به ديگران برسانند.
بنابراين، تعريف وحى طبق اين ديدگاه چنين است كه «خدا ذات خود را (از طريق فرستادن عيسى مسيح) در تاريخ بشر، وحى كرده و مكشوف ساخت، و كتاب مقدّس، تفسير (و گزارش) اين وحى ذاتى و نيز روشنگر آن است.» «١»
امّا طرح اين ديدگاه، از يك سو با ديدگاه پيشين و تاريخى مسيحيّت و مسيحيان درباره وحى مخالف است كه بر پايه آن ديدگاه، مسيحيان نيز به وحى به معناى مصطلح اعتقاد داشته و وحى را «پيام آسمانى و كلام الهى» مىدانستند كه بر پيامبران فرو فرستاده شده است؛ و از سوى ديگر شواهد حال نشان مىدهد كه مسيحيت جديد در راستاى الوهيّت بخشى عيسى چنين تفسيرى از وحى، ارائه كرده، و چنان كه خواهيم گفت اين ديدگاه از تفكّر «پولس» سرچشمه گرفته و بر اساس آن، رسولان و نويسندگان كتب مقدّس، مصداق پيامبرى و الهامگيرى روح القدس، محسوب شدهاند؛ و عيسى مسيح (ع) فراتر از مقام انسانى و نبوّت و پيامبرى، مدّنظر قرار گرفته است.
چنان كه اين مطلب در سخنان متكلّمان مسيحى معاصر به صراحت آمده است. «٢»
صرف نظر از اين اشكالها، يك ايراد اساسى ديگر نيز بر درك مسيحيّت از وحى، اعمّ از ديدگاه زبانى و ديدگاه غير زبانى، وارد است، و آن اين كه وحى در هر دو تفسير مسيحى، چيزى فراتر از خطورات درونى و الهامگيرى و مكاشفه نيست، حال اين الهام خواه از نظم شگفتانگيز جهان مولكولها و اتمها حاصل شود يا از مشاهده پديدههاى كيهانى، و يا از خلال كتب مقدّس و يا غير آنها، در عين حال اين وحى يا مكاشفه و