اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٩٤
خاتم (ص) را گويند كه عمدتاً به صورت مستقيم و توسّط پيك وحى كه فرشتهاى به نام «جبرئيل» است ارسال شد؛ و مجموع مفاد و آيات و حيانى كه توسط جبرئيل و به طور مستقيم بر آن حضرت ابلاغ و برايش ارسال شده است، در «قرآن كريم» جمع آورى و تدوين گرديده است.
از اين رو، قرآن،- به اعتراف برخى انديشمندان واقع بين مسيحى- وحى خدا، وحى حقيقى و پيامى با عبارات روشن، كامل و نهايى شناخته مىشود. قرآن براى اثبات وحيانى بودنش به چيزى فراتر از خود، دعوت نمىكند. «١»
اما نظر مسيحيان درباره وحى، مانند ديدگاه مسلمانان يكسان و يكنواخت نبوده، و دانشمندان و پژوهشگران مسيحى، نظريات متفاوت و تعريفهاى گوناگونى از وحى، ارائه دادهاند. «٢»
از مجموع تعاريف ياد شده و تعاريف ديگر مسيحيان به دست مىآيد كه آنان دو ديدگاه عمده درباره وحى دارند، كه عبارت است از:
١- ديدگاه زبانى، كه در آن خداوند از طريق برقرارى ارتباط با كاتبان كتب مقدّس به آنها مفاد و حيانى- كه همين متون مذهبى موجود باشد- را الهام و القا كرده است. اين ديدگاه مورد پذيرش بسيارى از مسيحيان در قرون وسطى بوده، و متفكّرانى چون «توماس اكويناس» آن را قبول داشتهاند؛ و امروز هم پيروان سنّتى مذهب كاتوليك رومى و شاخهاى از پروتستانها (محافظه كاران) آن را باور دارند.
٢- ديدگاه حضورى و فعلى، كه از سوى متكلّمان مصلحان دينى و متفكّران جديد مسيحى و به جاى ديدگاه گفتارى و زبانى و يا «كلمة اللّه به جاى كلام خدا» «٣» مطرح شده است.
بر اساس اين ديدگاه، مفادّ و حياتى به معناى مجموعه ارزشها و حقايق غيبى نيست كه به پيامبر، القا شده باشد، چنان كه مفهوم و معناى وحى از ديدگاه مسلمانان چنين بود بلكه حضور خداست كه از طريق تأثير گذارى در تاريخ، وارد قلمرو و تجربه بشر مىگردد.