اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٨٣
داد و گفت: «بگيريد و بخوريد و شكر
اديان الهى و فرق اسلامى ٨٧ معرفى عهد جديد ..... ص : ٨٦
كنيد ...» در اين هنگام بود كه سربازان رومى به آن جا تاخته و يهوداى اسخريوطى طبق قرار معهود، عيسى را بوسيد تا روميان مردى را كه در طلبش بودند بشناسند. پس او را دستگير كردند و به دادگاه دينى «سنهدرين»- عالىترين شوراى دينى و قضايى يهود- تحويل دادند. «١»
عيسى (ع) به اتهّام اعتقادى و سياسى از سوى آن دادگاه، محاكمه شد:
١- اتّهام اعتقادى
«پس رئيس كَهَنه برخاسته و گفت: هيچ جواب نمىدهى؟ چيست كه اينها بر (عليه) تو شهادت مىدهند؟ اما عيسى خاموش ماند تا آن كه رئيس كَهَنه، روى به وى كرده گفت: تو را به خداى حىّ، قسم مىدهم ما را بگوى كه تو مسيح پسر خدا هستى يا نه؟
عيسى به وى گفت: تو گفتى؛ و نيز شما را مىگويم: بعد از اين پسر انسان را خواهيد ديد كه بر دست راست قوت نشسته برابرهاى آسمان مىآيد. در ساعت، رئيس كَهَنه، رختِ خود را چاك زده گفت: كفر گفت؛ ديگر ما را چه حاجت به شهود است. الحال كفرش را شنيديد. چه مصلحت مىبينيد؟ ايشان در جواب گفتند: مستوجب قتل است. آن گاه آب دهان به رويش انداخته او را تپانچه مىزدند ...» «٢»
٢- اتّهام سياسى
«و چون صبح شد همه رؤساى كَهَنه و مشايخ قوم بر عيسى، شورا كردند كه او را هلاك سازند. پس او را بند، نهاده بردند و به پنطيوس پيلاطس والى، تسليم نمودند ... امّا عيسى در حضور والى ايستاده بود پس والى از او پرسيده گفت: آيا تو پادشاه يهودهستى؟
عيسى به او گفت: تو مىگويى؛ و چون رؤساى كهنه و مشايخ از او شكايت كردند هيچ جواب نمىداد. پس پيلاطس وى را گفت: نمىشنوى چقدر بر تو شهادت مىدهند؟ امّا در جواب وى يك سخن هم نگفت به قسمى كه والى، بسيار متعجّب شد.»»