اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٢٣١
مخلوق خدا و انسان است و در اين صورت اصل توحيد در خالقيت با تفسيرى كه اشاعره از آن دارند آسيب مىبيند. و اگر صورت دوم صحيح باشد يعنى انسان در فعلى كه انجام مىدهد نقشى نداشته باشد پس، چرا بايد او مسؤول اعمال خودش باشد؟!
پس نظريه ك
اديان الهى و فرق اسلامى ٢٣٧ مرجئه ..... ص : ٢٣٧
سب مشكل جبر را حل نمىكند.
تكليف فراتر از توان
از نظر اشعرى امكان دارد كه خداوند انسان را به چيزى كه توان انجامش را ندارد فرمان دهد. و در اين زمينه به ظاهر تعدادى «١» از آيات استدلال كرده است كه به بعضى اشاره مىشود:
خداوند نامها را به آدم ياد داد سپس به فرشتگان كه بر آفرينش آدم اعتراض كرده بودند خطاب كرد و فرمود:
«أَنْبِئُونى بِأَسْماءِ هؤُلاءِ انْ كُنْتُمْ صادِقينَ» «٢»
اگر راست مىگوييد از اسامى اينها خبر دهيد.
درحالى كه خداوند متعال مىدانست آنان از آن نامها اطلاعى ندارند و نمىتوانند از آنها خبر دهند.
پاسخ اين است كه اولًا تكليف فراتر از توان، از نظر عقلى قبيح و زشت است پس محال است خداوند حكيم چنين تكليفى داشته باشد.
ثانياً خود فرموده:
«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها» «٣»
خداوند هيچ نفسى را جز به اندازه توانش تكليف نمىكند.
ثالثاً همانگونه كه در علم اصول بيان شده گاهى آمر و فرمان دهنده با انگيزه طلب جدى و واقع شدن فعل در خارج، انجام آن را از كسى مىخواهد و گاهى با انگيزه امتحان يا آشكار نمودن ناتوانى طرف از انجام فعل يا امور ديگر، امرى را صادر مىكند. و در آيه ياد شده انگيزه فرمان الهى اين بوده كه بر فرشتگان ثابت شود كه آنان دانش آدم عليه السلام را ندارند و از علم به نامهاى ياد داده شده به آدم عليه السلام ناتوانند. پس هدف جدّى اين نبوده