اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ٢١٧
اهل حديث آنگونه نبود. بهعنوان مثال، معتزله گفتند: شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله شامل مؤمنان فاسقى كه بىتوبه از دنيا مىروند نمىشود و آنان در آتش جاودانهاند. در حالىكه عقايد اهل حديث اين بود كه شفاعت پيامبر صلى الله عليه و آله براى صاحبان گناه كبيره ذخيره شده و خلود در جهنم مخصوص كافران است و اين خود افكار و احساسات عموم را بهسوى اهل حديث متوجه نمود.
٣- كنارهگيرى ابوالحسن اشعرى از مكتب معتزله و تبليغ عليه آن با اين كه تا چهل سالگى پيرو آن مكتب بود.
٤- عقلگرايى مفرطانه معتزله و تأويل نصوص شرعى، در حالى كه اهل حديث پايبند ظواهر كتاب و سنت بودند و مىگفتند: ما از سنت پيامبر دست برنمىداريم و اين خود باعث شد كه معتزله ضد سنت قلمداد شوند. در واقع اهل حديث با اين شعار معتزله را خلع سلاح كردند.
٥- معتزله اعتقاد به عدل و امر به معروف و نهى از منكر را جزو اصول كلامى خود قرار دادند و در واقع ستمگرىهاى خلفا دست كم از نظر تئورى و اعتقادى براى آنان قابل قبول نبود هر چند در عمل هميشه با آنان سازش كردند؛ در حالى كه اهل حديث مىگفتند: اطاعت سلطان ولو ستمگر باشد واجب است و مبارزه مسلحانه عليه آنان حرام است و اين مطلب از نظر سياسى به سود اهل حديث و عليه معتزله بود.
اين امور باعث سقوط معتزله در صحنه اجتماعى و سياسى شد «١» و متوكل عباسى از اهل حديث حمايت كرد و به آنان اجازه داد كه عليه معتزله در منابر و مجالس سخن بگويند.
بعدها نيز بزرگان دينى اهل سنت از مكتب اهل حديث پيروى كردند و همان را ترويج نمودند و در ذائقه سلاطين و حكومتها نيز مكتب كلامى اهل حديث شيرينتر بود.