اديان الهى و فرق اسلامى - ابراهیم زاده، عبدالله؛ علی نوری، علیرضا - الصفحة ١٨١
صبح ازل و جمعى از نزديكانش را به عراق تبعيد مىكند. در مدت اقامت در تبعيدگاه اختلاف دو برادر بر سر رهبرى بابيان بالا مىگيرد و مشاجرات و كشمكش به حدى مىرسد كه دولت عثمانى (كه بر سرزمين عراق نيز حاكميت داشت)، آن دو را محاكمه كرده و به تبعيد در دو نقطه جدا از يكديگر محكوم مىنمايد صبح ازل به قبرس و بهاءاللّه به فلسطين تبعيد مىشوند. اين تبعيد سرآغاز سيطره كامل بهاءاللّه بر شئونات بابيان است.
*** «ميرزا حسينعلى نورى» معروف به بهاءاللّه (١٣١٠- ١٢٣٣ ه. ق) در سال ١٢٨٥ هجرى فرقه «بهائيت» را در عكّا تأسيس كرد.
پس از تأسيس فرقه بهائيت به جانشين
اديان الهى و فرق اسلامى ١٨٧ فصل چهارم: اهل حديث، سير تاريخى و تحولات آن ..... ص : ١٨٧
ى علىمحمد باب قانع نشده، ابتدا از مقام جانشينى باب به مقام بابيّت رسيد، سپس ادعاى مهدويت كرد. آنگاه مدعى ولايت مطلقه شد. سپس از رسالت سر در آورد و آوردن شريعت جديدى را اعلام نمود؛ آنگاه مدعى شد كه خدا در او حلول كرده و مظهر خدا شده و خود را به عنوان «هيكل اعلى» معرفى كرد و سرانجام مدعى ربوبيّت و الوهيّت شد. وى در يكى از كتابهايش به نام «كتاب مبين» چنين مىگويد:
«لا اله الّا انا المسجون الفريد.» و در كتاب ديگرش به نام «ايّام تسعه» در مورد روز تولد خود مىگويد: «فيا حبذا هذا الفجر الذى فيه وُلد مَن لم يلد و لميولد!».
بهاءاللَّه سرانجام در سال ١٣١٠ هجرى در شهر عكّا از دنيا رفت و در همانجا به خاك سپرده شد. قبر او اكنون قبلهگاه بهائيان است.
پس از مرگ بهاءاللَّه، پسرش ميرزا عباس افندى كه در زمان حيات پدر به «غصن اعظم» مشهور بود و در روى كار آمدن و رهبرى پدر بر جامعه بهائيت، نقش مؤثرى داشت، به جاى او نشست و لقب «عبدالبهاء» را براى خود برگزيد.
عبدالبهاء بدون توجه به وصيت پدر در مورد جانشينى خود، نوه دخترى بهاءاللَّه، به نام شوقى افندى را به جانشينى خود منصوب كرد و به وى لقب «ربّانى» داد.
پس از مرگ شوقى ربّانى، در سال ١٩٥٧ ميلادى، بيت العدل اعظم كه در عكّا مستقر بود به دست «ميسن ريمى» افتاد و بهائيان اروپا و آمريكا رهبرى او را پذيرفتند. امّا بسيارى از بهائيان كشورها و ديگر بلاد، از اين انتصاب ناخرسند شده و دچار انشعاب شدند.