انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٣٧ - مناظرات دیگر امام رضا
مبدأ پِیداِیش فلسفه و تحوّلات آن در تارِیخ تازِیان
در اِینجا لازم به ذکر است مورّخِین، نخستِین شخصِی از «تازِیان»[١] را که به علم فلسفه پِیوسته و به تقرِیر آن پرداخته و معروفِیت
١. وجه اشتقاق واژه تازِی آن است که فرزانه بهرام بن فرزانه فرهاد تاز، نام ِیکِی از پسران سِیامک بوده و تازِیان از نسل او هستند و از بعضِی توارِیخ نِیز چنِین معلوم مِیشود که تاز نوه پسرِی سِیامک بن مِیشِی بن کِیومرث بوده که پدر همه عرب است و نَسب تمام عرب به تاز مِیرسد؛ چنانکه نَسب همه عجم به هوشنگ شاه مِیرسد. در سراج اللغات نوشته که تازِی به معنِی عربِی و منسوب به تاز است، چون لفظ تاز به معنِی تازنده نِیز آمده و دراوائل اسلام، اعراب تاخت و تاراج بسِیارِی در اِیران کردهاند و بدِین جهت به آنها نسبت تاز داده شده است. بعضِی حدس زدهاند که تازِی به معنِی چادرنشِین است. بنابراِین منظور از کلمه تاژ و تاز را به معنِی چادر و خِیمه گرفتهاند و همِیشه آن را مقابل دهقان مِیآورند. پس دهقان به معنِی روستانشِین و تازِی به معنِی چادرنشِین است؛ طوائف چادرنشِین که ِیِیلاق و قشلاق مِیکنند، مقابل دهقان که ساکن و تخته قاپو باشد.
برطبق اِین حدس، کلمه مورد بحث، بار اول به معنِی مطلق چادرنشِین بوده و با گذشت زمان، به معنِی خاصترِی فقط بر عرب اطلاق شده است. مردم چِین، عرب را تاش مِینامند و اِین تاش مأخوذ از کلمه فارسِی تاژِی ِیا تازِیست که به معنِی چادرنشِین ←