انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٦٩ - نفوذ سیاسی فضل بن سهل و فرجام او
صحت نباشد، زِیرا امام رضا علِیهالسلام در آخر ماه صفر سال ٢٠٣ قمرِی به شهادت رسِید و مطمئناً قتل فضل بن سهل، اندكِی پِیش از شهادت امام رضا علِیهالسلام بود. بنابراِین باِید قتل فضل بن سهل در ماه محرم و ِیا ماه صفر سال ٢٠٣ قمرِی واقع شده باشد.
پس از استقرار امام در مرو، مأمون قاصدِی به خانه اِیشان فرستاد و پِیشنهاد داد که من مِیخواهم خود از خلافت دورِی کرده و آن را به تو بسپارم و از وِی خواست که نظرش را در اِینباره بگوِید. امام علِیهالسلام به شدت با اِین کار مخالفت کرد. پس از اِین، مأمون از وِی خواست که ولاِیتعهدِی پس از خودش را به او واگذار نماِید. باز امام علِیهالسلام مخالفت شدِید کرد. مأمون حضرت را به خانه خوِیش فرا خواند و در جلسهاِی که غِیر از او و امام رضا علِیهالسلام و فضل بن سهل ذو الرِیاستِین کسِی دِیگر نبود، به او گفت: من مِیخواهم امور مسلمانان را به تو واگذارم و شانه از اِین مسئولِیت خالِی کنم! امام رضا علِیهالسلام فرمود: مرا از اِین امر معاف بدار!
در اِین هنگام، مأمون سخنِی توأم با تهدِید به زبان آورد و گفت: عمر بن خطاب، شوراِی شش نفره را تشکِیل داد که ِیکِی از اعضاِی آن، جدّ تو امِیرالمؤمنِین علِی بن ابِیطالب علِیهماالسلام بود و عمر مقرر کرد که هرکدام از آنها مخالفت کرد گردنش را بزنند. چارهاِی نِیست جز اِینکه آنچه از تو مِیخواهِیم بپذِیرِی که من گزِیرِی از آن نمِیِیابم.