انگیزه سیاسی مأمون در ترویج مکتب ارسطوئی - حسینیبیان، سیدمهدی - الصفحة ١٥٠ - مبدأ پیدایش فلسفه در میان دانشمندان جهان اسلام
است. منصور او را از اهواز فرا خواند و او به مداواِی وِی اقدام نمود و با تدبِیر شاِیسته خود، او را بخوبِی معالجه کرد؛ به همِین جهت داراِی اعتبارِی خاص در دربار منصور بوده است و روِی اِین اصل
→ به مراحل عالِی شهرت ارتقاء جسته بود. در اِین مدرسه از تجارب ملل مختلف ِیعنِی طب اِیرانِیان و هندوان و ِیونانِیان و اسکندرانِیان و علماِی سرِیانِی زبان استفاده مِیشد، ولِی همه آنها را با تصرفاتِی قبول کردند، چنانکه طب اِیرانِی به قول قفطِی از طب ِیونانِی کاملتر شده بود. در بِیمارستان گندِیشاپور عدهاِی از اطباء هندِی مِیزِیستند که به آموختن اصول طب هندِی اشتغال داشتند و چند کتاب از آثار طبِی هند به پهلوِی ترجمه شده بود که بعداً به عربِی درآمد و در طب اسلامِی از اِین آمِیزش اثر فراوان باقِی مانده و از اِیران پِیش از اسلام به مدن اسلامِی نقل شده است. شهرت بِیمارستان و مدرسه طب گندِیشاپور محصلِین ملل مجاور را هم به آنجا جلب مِیکرد و از آن جمله است الحارث بن کلده الثقفِی طبِیب معروف عرب. اِین مدرسه و بِیمارستان و شهرت رؤساِی آن تا مدتِی از دوره اسلامِی هم با قوّت سابق باقِی ماند، چنانکه چون ابوجعفر منصور دوانِیقِی در سال ١٤٨ق به بِیمارِی معده گرفتار شد و طبِیبان درگاه در علاج او فروماندند، وِی را به رئِیس بِیمارستان مذکور ِیعنِی بُختِیشوع پسر جِوَرجِیس راهبرِی کردند. جِوَرجِیس با واگذاشتن رِیاست بِیمارستان به پسر خود بُختِیشوع به خدمت خلِیفه درآمد و پس از معالجت منصور نزد وِی تقرب ِیافت و به اصرار خلِیفه چندِی در بغداد ماند. وِی از دوستداران تألِیف و ترجمه بود و چون ِیونانِی و پهلوِی و سرِیانِی نِیک مِیدانست چندِین کتاب در طب از زبانهاِی مذکور به عربِی درآورد. حوزه علمِی گندِیشاپور از قرن سوم هجرِی که بغداد شهرت ِیافت و مقام سابق خود را از دست داد. (لغتنامه دهخدا، ذِیل واژه جندِیشاپور؛ تارِیخ علوم عقلِی در تمدن اسلامِی، تألِیف صفا، ج١، ص٢١ ـ ٢٣؛ اِیران در زمان ساسانِیان، ص ١٤٧ و ٢٤٦؛ صوره الارض، چ٢ لِیدن، ص٢٥٦؛ مسالک الممالک اصطخرِی، چ لِیدن، ص٩٣؛ طبقات الاطباء، ج١، ص١٠٩).