پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٧٤ - سوم اتخاذ سياستهايى اجتنابناپذير
مسلمانان ديگر انتقال يافته بود، شاهد ديگرى بر اين مدعا بود.
مىسزد اندكى از تلاشهايى را كه در جهت نفى فرزندى حسنين عليهما السّلام از رسول خدا صورت مىگرفت، يادآور شويم:
١. ذكوان غلام معاويه مىگويد: روزى معاويه گفت: مبادا بشنوم كسى اين دو جوان (امام حسن و امام حسين عليهما السّلام) را فرزندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله بنامد، عوض آن بگوييد: فرزندان على عليه السّلام.
ذكوان اظهار مىدارد: مدتى بعد معاويه به من فرمان داد نام فرزندانش را از حيث رتبه و جايگاه ثبت نمايم، من نيز پسران و فرزندان پسرانش را يادداشت كرده و از ذكر نام فرزندان دخترانش خوددارى نمودم و سپس نوشته را نزد او بردم وقتى در آن نگريست گفت: واى بر تو! از يادداشت كردن نام بيشتر فرزندانم غفلت كردهاى!
ذكوان پرسيد: كدام فرزندان؟
معاويه گفت: مگر فرزندان فلان دخترم فرزندان من بهشمار نمىآيند؟
در پاسخ او گفتم: خدايا! اين چه سخنى است؟! فرزندان دخترانت، فرزندان تو بهشمار مىآيند، ولى فرزندان فاطمه فرزندان رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله تلقى نمىشوند؟!
گفت: به تو چه مربوط؟ خدا مرگت بدهد! هيچكس نبايد اين سخن را از تو بشنود.[١]
٢. امام حسن عليه السّلام در احتجاج با معاويه، فرمود:
رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله در ماجراى مباهله از ميان همه مردم پدرم را به عنوان نفوس و من و
[١] . كشف الغمه اربلى ٢/ ١٧٣ چاپ دار الاضواء.