پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢١١ - تحليل دوم معاويه مدت بيست سال در دوران خليفه دوم و سوم با تحكيم پايه و اركان حكومت خود توانست بر دستگاههاى حكومتى تسلط و نفوذ بيابد
به همين دليل، امام حسن عليه السّلام به مصلحت ديد كه معاويه را در سركشى و طغيانش وانهد و او را به وسيله حكومتى كه در آرزويش بود، بيازمايد ولى در قرار داد صلح از او تعهد گرفت كه در رفتار خود و هوادارانش به هيچوجه از قرآن و سنّت پا فراتر ننهند و هيچ يك از شيعيان را در مورد خطايى كه با همگرايى امويان مرتكب شود مورد پيگرد قرار ندهند و مانند ديگر مسلمانان از ارج و عظمت و حقوق خويش بهرهمند باشند و ... ديگر شروطى كه امام حسن عليه السّلام به خوبى مىدانست معاويه به هيچ يك از آنها عمل نمىكند و در صدد نقض آنها بر خواهد آمد.
امام عليه السّلام با اين كار خواست نقاب از چهره فريبكار و نيرنگ باز «بنى اميه» برگرفته و از مظاهر انحرافى معاويه پرده بردارد تا بدين وسيله او و ديگر سران «اموى» همانند دوران جاهليتشان كه لحظهاى اسلام در دلشان راه نيافته بود، ظاهر گردند زيرا اينان شورشيانى بودند كه الطاف و موهبتهاى اسلام، اندكى از كينهتوزى بدر و احد و احزاب را از يادشان نبرده بود.
به هر حال، اين شيوه، انقلابى توفنده در قالب صلح و آشتى بهشمار مىآمد كه راهى جز آن وجود نداشت و شرايط زمان امام حسن عليه السّلام چنين چيزى ايجاب مىكرد زيرا حق با باطل در آميخته بود و زمينه تسلّط و سركشى و طغيان در آن به صورت مسلحانه و خطر آفرين فراهم آمد كه امام مجتبى عليه السّلام نه آغازگر آن طرح بود، نه پايان دهندهاش بهشمار مىآمد بلكه اين حق را با ارث به دست آورد و سپس به ميراث نهاد، امام حسن عليه السّلام نيز مانند ساير پيشوايان اين خاندان عليهم السّلام از قيام و يا سكوت خود از رسالت الهى رهنمون مىگرفت و با اين طرح در آزمون قرار گرفت و با صبر و بردبارى و در راه رضاى خدا تسليم آن گشت و پيروزمندان و پيراسته از آن امتحان