پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ٢٠٠ - علل و اسباب صلح به روايت تاريخ
الحديبية، اولئك كفّار بالتنزيل و معاوية و أصحابه كفّار بالتأويل، يا أبا سعيد! اذا كنت اماما من قبل اللّه تعالى ذكره لم يجب أن يسفّه رأيي فيما أتيته من مهادنة أو محاربة، و إن كان وجه الحكمة فيما أتيته ملتبسا، ألا ترى الخضر عليه السّلام لمّا خرق السفينة و قتل الغلام و أقام الجدار سخط موسى عليه السّلام فعله؟
لاشتباه وجه الحكمة عليه حتى أخبره فرضي. هكذا أنا، سخطتم عليّ بجهلكم بوجه الحكمة فيه، و لو لا ما أتيت لما ترك من شيعتنا على وجه الأرض احد إلّا قتل»،[١]
بنابراين، من اگر دست به قيام بزنم يا نزنم از مقام امامت و پيشوايى برخوردارم. ابو سعيد! سبب مصالحه من با معاويه دقيقا همان علت مصالحه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله با قبايل ضمره و اشجع و مردم مكه در بازگشت از حديبيه است، با اين تفاوت كه مردم مكه به قرآن كفر مىورزيدند ولى معاويه و هوادارانش به تأويل و تفسير قرآن كافرند. ابو سعيد! اگر من از سوى خداى متعال، امام و پيشوا باشم، نبايد تشخيص من در صلح يا جنگ بىاهميّت و ناچيز تلقّى شود، هرچند راز و حكمت كارى كه انجام دادهام بر مردم پوشيده باشد. ملاحظه نمىكنى حضرت خضر عليه السّلام زمانى كه كشتى را سوراخ كرد و آن نوجوان را به قتل رساند و ديوار را مرمّت نمود، مورد خشم موسى قرار گرفت؟ سببش اين بود كه راز و حكمت ماجرا بر موسى پوشيده بود ولى زمانى كه خضر عليه السّلام وى را در جريان قرار داد، موسى از آن كارها خرسند شد. من نيز چنينم، شما چون از راز و رمز كارى كه من انجام دادهام بىخبريد بر من خشم گرفتهايد. اگر اين كار را انجام نداده بودم شيعهاى روى زمين باقى نمىماند و همه قتل عام مىشدند.
[١] . علل الشرايع ٢٠٠.