پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٨٩ - ١٠ خيانتهاى پياپى در لشكر امام عليه السلام
مىآمد، بر هر دو جناح سپاه مدائن و مسكن سايه افكند و باقيمانده همبستگى خويش را از دست دادند، و سبب شد در مجموعههاى زيادى از فرومايگان آشوبطلبى كه در پى آشفتگى اوضاع بوده و بين اطاعت و نافرمانى از ثبات برخوردار نبودند، تزلزل ايجاد نمايد.
از شايعاتى كه در سپاه مدائن به وجود آمد، انتظار مىرفت چه تأثيرى از خود به جاى نهد؟ با اينكه سربازان به خوبى از خيانت فرمانده «مسكن» كه قيس را در پايه او نمىپنداشتند با اطلاع بودند. بنابراين، چرا سربازان شايعه خيانت فرمانده دوم (قيس) و يا خبر كشته شدنش را باور نكنند؟ از سويى تأثيرپذيرى لشكريان «مسكن» از اين شايعات كمتر از سپاه مدائن نبود، زيرا آنها نيز قبلا به خيانت فرمانده خود دچار شده بودند.
در كشاكش اين رخدادها هيئتى به نمايندگى مردم شام مركب از مغيرة بن شعبه و عبد اللّه بن كريز و عبد الرّحمان بن حكم كه حامل نامههاى مردم عراق بودند، حضور امام مجتبى عليه السّلام رسيدند تا آن بزرگورا در جريان نامههاى عراقيان و مقاصد شوم برخى از يارانش، كه براى شعلهور ساختن آتش فتنه و آشوب در فرصتى مناسب، داوطلبانه در صفوف لشكريان امام عليه السّلام راه يافتهاند قرار دهند. اين هيئت، نامههاى مردم عراق را مقابل امام عليه السّلام پراكندند. حضرت كه خود بر مقاصد شوم و روحيه آشوبطلبى يارانش آگاهى داشت، چيزى بر يقيناش افزوده نشد. در اين نامهها دست خط و امضاى افراد، به روشنى و به صراحت در برابر ديدگان امام عليه السّلام قرار داشت.
بدينترتيب، از ناحيه معاويه صلح و آشتى با شروطى كه امام خود، آن را مناسب مىدانست بر او عرضه گرديد، ولى حضرت نمىخواست بدانان پاسخى دهد كه خواستههاى معاويه را برآورده سازد و در دادن پاسخ بسيار