پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١٥٦ - بخش نخست عصر امام حسن مجتبى عليه السلام
معاويه با وى همراه شوند و مكرر در جمع آنان سخن گفت، ولى نتيجهاى جز عدم همراهى و اختلاف نصيب وى نشد. آنان در پاسخ امام مىگفتند: از بس جنگيديم، تركشهاى ما از تير خالى. دستهايمان خسته، سرنيزههايمان كند و شمشيرهايمان شكست، به ما فرصت بده تا خود را مجددا مهيا كنيم و با قدرت بيشتر بر دشمن بتازيم، حضرت مدتى همين شيوه را ادامه داد و هراز گاهى آنان را براى حضور در اردوگاه نخيله فرامىخواند، ولى جز افرادى اندك كه حضورشان تأثير چندانى نداشت، كسى به نداى حضرت پاسخ مثبت نداد.[١]
از سويى، اشعث بن قيس و شبث ربعى و امثال آنان قصدى جز تخريب و ايجاد روح عدم همكارى در دلها، نداشتند و در اذهان لشكريان وانمود كرده بودند كه على نيز مىبايست مانند عثمان، با نهروانيان برخورد نمايد و از آنان درگذرد، زيرا آنها افرادى اندك بوده و از ناحيه آنان خطرى متوجه على نمىشد. اين سخن را اشعث در جهت ايجاد شكاف در صفوف لشكريان امام عليه السّلام، بر زبان آورد تا دل خويشان و بستگان كشتههاى خوارج را پر از كينه و دشمنى على سازد.
سخنان اشعث بين مردم منتشر شد و بر ضعف و سستى و اختلاف و پراكندگى آنان افزود و به معاويه فرصت داد تا با بزرگان و سران آنان بيش از پيش تماس برقرار كند نامههايى كه معاويه به آنان مىفرستاد و حاوى وعدهها و اميد و آرزوها بود و در كنار آن وعدهها، هدايا و پيشكشهايى فورى، كه اندكش را بر وعدههاى زياد ترجيح مىدادند، نزدشان مىفرستاد و با اين كار
[١] . به اعيان الشيعه ١/ ٥٢٤ چاپ دار التعارف سيرة المؤمنين( مبحث خوارج) به نقل از ابن اثير مراجعه شود.