ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ٢٩٥ - ابن تيميه و آيه «آن را تنها گوشهاى شنوا دريابد»
تعبير خود محدثين اهل سنت به نام سيف بن عمر است، ولى با اين حال مدعيان دروغين پيروى از قرآن وسنت با آگاهى براى فريب مردم سخنان وداستانهاى كذب اين كذاب را نقل وبازگو مىكنند.
اما برترى اهل بيت عليهم السلام بر ديگران از مسلمات قرآن واحاديث متواتر است كه به خيلى از آنها در اين كتاب اشاره شد. هم اكنون به برخى روايات ديگر نيز در اين خصوص اشاره مىكنيم:
١. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند:
«علي خير من اخلف بعدي؛[١]
بهترين كسى كه پس از خود وامىگزارم على است.» اين حديث از اميرالمؤمنين، سلمان، انس و ابوهريره روايت شده است.
٢. رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمودند:
«علي خير البشر (خير الناس)؛[٢]
على برترين مردم است.»
اين حديث از اميرمومنين عليه السلام، ابن عباس، حذيفه، عائشه، ابن مسعود، جابر، على بن زيغم و امام باقر عليه السلام روايت شده است.
٣. عطيه وابوزبير وسالم مىگويند: از جابر بن عبدالله سؤال كردم: منزلت وجايگاه على بين شما چگونه بود؟ گفت: «كان على خير البشر؛ على بهترين بشر بود.»[٣]
اين خبر از هر يك عطية وسالم بن ابىالجعد وابوزبير با سند صحيح روايت شده است.
ابن ابىالحديد از كتاب «صفين» مدائنى كه از بزرگان قرن دوم است، چنين نفل مىكند:
٤. عائشه وقتى آگاه شد اميرالمؤمنين ذوثديه را به قتل رسانده به مسروق گفت: خدا عمرو بن عاص را لعنت كند! همانا او به من نوشت و مدعى شد كه ذوثديه را كشته است. آگاه باش آنچه در نفس (از بدبينى نسبت على) دارم مانع نمىشود از گفتن آنچه از رسول خدا صلى الله عليه وآله شنيدم، شنيدم كه آن حضرت صلى الله عليه وآله مىفرمود: «بهترين امتم پس از من ذوثديه را خواهد كشت.»[٤]
ابوجعفر اسكافى نيز كه خود از بزرگان قرن دوم و سوم و متوفاى ٢٢٠ يا ٢٤٠ هجرى است اين حديث را در كتابش روايت كرده است.
٥. عن النعمان بن بشير قال: استأذن أبو بكر على رسول الله صلى الله عليه وآله فسمع صوت عائشة عاليا وهي تقول: والله لقد عرفت أن عليا وفاطمة أحب إليك مني ومن أبي- مرتين أو ثلاثا-. فاستأذن أبو بكر [فدخل] فأهوى إليها فقال: يا بنت فلانة لا أسمعك ترفعين صوتك على رسول الله صلى الله عليه وآله؛[٥] نعمان بن بشير مىگويد:
[١] . معجم الكبير، ج ٦، ص ٢٢١، ح ٦٠٦٣؛ الاصابه، ج ١، ص ٥٣٥، رقم ٩٩٣؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٥٧؛ شواهد التنزيل، ج ١، ص ٩٨ و ٤٨٨؛ كنز العمال، ج ١١، ص ٦١٠، ح ٣٢٩٥٢.
[٢] . من حديث خيثمه، ص ٢٠١؛ تاريخ بغداد، ج ٣، ص ٤٠٩، رقم ١٥٥٠، ج ٧، ص ٤٢١ و ٤٣٣، رقم ٣٩٨٤؛ تهذيب التهذيب، ج ٩، ص ٤١٩، رقم ٦٨٧؛ كنز العمال، ج ١١، ص ٦٢٥، ح ٣٣٠٤٥ و ٣٣٠٤٦؛ سير اعلام النبلاء، ج ٨، ص ٢٠٥، ج ١٨، ص ٣١٠؛ تاريخ ابن كثير، ج ٧، ص ٣٩٥، ج ١٠، ص ٧٩ و ٨٠ و ٨٦؛ تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٣٧٢ و ٣٧٣ با ٤ سند؛ الموضوعات، ج ١، ص ٣٤٧ با ٥ سند.
[٣] . انساب الاشراف، ٢، ص ٣٥٣ و ٥٣٨؛ فضائل الصحابه، ٢، ص ٥٦٤ و ٦٧١، ح ٩٤٩ و ١١٤٦؛ مصنف ابن ابى شيبه، ٦، ٣٧٢، ح ٣٢١٢٠؛ الثقات ابن حبان، ج ٩، ص ٢٨١؛ فوائد الصوافى، ص ٨٤. تاريخ ابن عساكر، ج ٤٢، ص ٣٧٣ و ٣٧٤ با ٦ سند.
[٤] معيار الموازنه، ص ٢٢٤؛ شرح نهج البلاغه، ج ٢، ص ٢٦٨.
[٥] . سنن الكبرى نسائى، ج ٥، ص ١٣٩ و ٣٦٥، ح ٨٤٩٥ و ٩١٥٥؛ مسند احمد، ج ٤، ص ٢٧٠، و ٢٧٢ و ٢٧٥، ح ١٨٤٤٤ و ١٨٤١٨؛ مسند بزار، ج ٨، ٢٢٣، ح ٣٢٧٥؛ سنن ابوداود، ج ٤، ص ٣٠٠، ح ٤٩٩٩؛ معجم الصحابه، ج ٣، ص ١٤٤؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٢٧ و ٢٠٢؛ سير اعلام النبلاء، ج ٢، ص ١٧١ وج ١٠، ص ١٤٣؛ صحيحه البانى، ج ٦، ص ٤٠٠، ح ٢٩٠١.