ابن تيميه امام سلفى ها - قاسم اف، الياس - الصفحة ١٧٧ - ابن تيميه و تكذيب وجود خليفه اول در جيش اسامه
عذر خواهى كنى. همانا من به خدا پناه مىبرم از دست شما اى بنى عبدالمطلب. اگر (خلافت) حق شما باشد وشما مىگوييد كه با زور از شما گرفته شده، همانا خلافت را در دست كسانى (خليفه اول و دوم) كه آن را با زور از شما گرفتند، ترك كرديد ومن از جهت رحم به شما نزديكتر از آنها هستم ومن كسى از شما را جز على ملامت نمىكنم .... رجال سند اين خبر همه ثقه هستند جز پسر عموى عمرو بن دينار كه ابويوسف قاضى از او اين خبر را نقل كرده است وما او را نشناختيم.
١٤. قالوا: ... فكتب إليه علي بسم الله الرحمن الرحيم من عبد الله على أمير المؤمنين إلى معاوية بن أبى سفيان أما بعد ... وقد كان أبوك أتاني حين ولي الناس أبا بكر فقال لي يا على أنت أحق الناس بهذا الامر بعد رسول الله وهات يدك حتى أبايعك فلم أفعل مخافة الفرقة في الاسلام (بلاذرى: مخافة الفرقة لقرب عهد الناس بالكفر والجاهلية) فأبوك أعرف بحقى منك فان كنت تعرف من حقي ما كان يعرفه أبوك فقد قصدت رشدك وإن لم تفعل فسيغنى الله عنك والسلام؛[١] معاويه نامهاى به اميرالمؤمنين عليه السلام نوشت وحضرت ضمن پاسخ مفصل فرمودند: ... زمانى كه مردم با ابوبكر بيعت كردند پدرت (ابوسفيان) به نزد من آمد وگفت: اى على، تو سزاوارترين شخص براى خلافت پس از پيامبر صلى الله عليه وآله هستى دستت را بده تا با تو بيعت كنم، ولى من از ترس تفرقه در اسلام (چون زمان مردم به كفر و زمان جاهليت نزديك بود)، پس پدرت نسبت به تو عارفتر بر حق من بود واگر تو نيز حق مرا به اندازه پدرت مىشناختى رشد وهدايتت را پيش مىگرفتى، وگرنه خداوند به زودى از تو بىنياز خواهد كرد.
[١] . الثقات ابن حبان، ج ٢، ص ٢٨٧؛ انساب الاشراف بلاذرى، ج ١، ص ٣١٩.